پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٧٨ - امام سجاد عليه السلام در مجلس يزيد
به او گفت: از جلو چشمم دور شو كه خدا تو را مرگ دهد[١].
چنين به نظر مىرسد كه لحن كلام يزيد آرامتر از لحن كلام ابن زياد در كوفه است و شايد دليل آن اين باشد كه ابن زياد قصد داشت با اين كار خود را به سرور خود يزيد نزديكتر كرده و خودشيرينى كند ولى يزيد نيازى به اين كار نداشته است، شايد هم يزيد اين نكته را دريافته بود كه با كشتن امام حسين عليه السّلام و اسير كردن خاندانش مرتكب چه اشتباه بزرگى شده است از اين رو مىخواست با اين كار از احساسات خشمگينانه افكار عمومى نسبت به خود كم كند.
در همان روزها يزيد خطيب دمشق را واداشت تا بر منبر رفته و درمذمت و بدگويى نسبت به امام حسين و پدرش عليهما السّلام بسيار داد سخن بدهد و چون چنين كرد، امام سجاد عليه السّلام به وى اعتراض نموده فرياد برآورد كه:
واى بر تو اى خطيب كه به قيمت خشم و غضب پروردگار رضايت مخلوقى را خريدهاى، پس جايگاه خود را در آتش بدان.
سپس رو به يزيد كرده فرمودند: اى يزيد آيا اجازه مىدهى تا بر فراز اين چوبها رفته كلماتى بگويم تا موجب رضايت خداوند شده و براى حاضران اجر و پاداش در بر داشته باشد ...
حاضران از شجاعت اين جوان اسير و بيمار كه بر خطيب رسمى حكومت و شخص خليفه اعتراض كرده بود متعجب و مبهوت شده بودند، لذا چون يزيد به خواسته امام عليه السّلام جواب رد داد حاضران با اصرار از وى خواستند تا به امام سجاد عليه السّلام اجازه سخن گفتن دهد، يزيد كه در برابر فشار افكار عمومى قرار
[١] . ارشاد ٢/ ١٢١، ابى مخنف/ ٢٧١- ٢٧٢.