پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٦٣ - اوضاع سياسى عراق هنگام مرگ معاويه
خود را بهعنوان خليفه مسلمانان معرفى نمايد، يزيد پس از نشستن بر كرسى خلافت در صدد برآمد تا از كسانى كه احتمال مخالفت و رويارويى با وى در آن مىرفت زهرچشم بگيرد، بنابراين در همان روزهاى اول خلافت نامهاى به حاكم مدينه نوشت و از وى خواست تا از امام حسين بن على عليه السّلام، عبد الله بن عمر و عبد الله بن زبير براى وى بيعت بگيرد، از ابتدا روشن بود كه حسين بن على عليه السّلام هرگز با يزيد بيعت نخواهد كرد، عبد الله بن زبير اگرچه خود داعيه خلافت داشت ولى مردم او را قبول نداشتند، عبد الله بن عمر نيز نقشى در اوضاع نداشت و بيعت يا عدم بيعت او هرگز زيانى را متوجه خلافت يزيد نمىساخت بنابراين فقط از حسين بن على عليه السّلام مىترسيد و مىخواست هرچه سريعتر موضع او را روشن كند.
در اين برهه از زمان طبيعى بود كه همه عراقىهاى مترصد فرصت، فرزند زاده پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را براى رهبرى خود انتخاب كنند تا هم اهداف و آمال متدينان مخلص و هم اهداف سياستبازان حرفهاى را محقق سازد زيرا او تنها كسى بود كه مىتوانست به دليل شرافت نسب، جلالت قدر، تقوى و بزرگوارى ذاتى كه داشت سنت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را دوباره زنده كرده و بدعتها را نابود كند در حالىكه او ظلم ستيزترين فرد آن دوران بود و بههمين دليل هم از بيعت با يزيد سر باز زد.
از اينجا بود كه در كوفه جلساتى تشكيل شده و جمعيتهايى به وجود آمده بود و در نتيجه اين اجتماعات دعوتنامههايى مبنى بر دعوت از امام حسين عليه السّلام براى آمدن از مدينه به كوفه براى آن حضرت فرستاده شد، اين دعوتنامهها بر اين تأكيد شده بود كه كوفيان براى جنگ با امويان غاصب حكومت، در زير پرچم امام حسين از آمادگى لازم برخوردار هستند.