پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٣ - قيام مدينه
هرگز چنين بيعتى جان شما را نجات نخواهد داد و دستور داد تا گردن آن دو را زدند.
مروان بن حكم در آنجا حاضر بود، به مسلم گفت: سبحان الله! دو مرد از قريش آمدهاند تا ايمان آورند و تو گردن آن را مىزنى؟! مسلم با چوبدستى كه به دست داشت بر پشت مروان زد و گفت: به خدا قسم كه تو هم اگر كلامى مانند آنان به زبان آورى ديگر جز لحظهاى آسمان را نخواهى ديد (يعنى كشته خواهى شد)[١].
شخص ديگرى را به نزد او آوردند گفت: من طبق سنت عمر بيعت مىكنم، گفت: او را بكشيد و او را كشتند[٢].
امام زين العابدين را نيز به نزد مسلم بن عقبه آوردند او نيز در حال غضب بود و از آن حضرت و پدرانش بيزارى مىجست و دشنام مىداد، اما ناگهان چون ديد كه امام عليه السّلام به سمت او مىآيد اندامش به لرزه افتاد و براى امام از جا برخاست و او را در كنار خود نشانيد و گفت: خواستههايت را از من بخواه، امام سجاد عليه السّلام به شفاعت درباره كسانى كه براى اعدام مىآوردند پرداخت و كسى را شفاعت نكرد مگر اينكه شفاعتش درباره او پذيرفته شد، و پس از مدتى امام از نزد وى بازگشت.
بعدا به امام عليه السّلام عرض شد در آن زمان كه نزد مسلم بوديد لبهايتان حركت مىكرد زير لب چه مىگفتيد؟ فرمود:
[١] . تاريخ طبرى ٥/ ٤٩٢ و به نقل از آن در الكامل فى التاريخ ٤/ ١١٨.
[٢] . تاريخ طبرى ٥/ ٤٩٣، الاخبار الطوال/ ٢٦٥.