مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٤ - ١١ - دلايل جدايى دين از سياست
چون شناخت دينى جانشينپذير نيست ولى شناخت نظام اجتماعى بايد احتمال بديلهاى رنگارنگ ديگرى را داشته باشد.
اگر از تفصيل كلام او كه احتمالا اكثر آن ربطى به منظور او، ندارد بگذريم خلاصه همه مطالب او به اين قرار است:
١- وحى متاخّر از عقل است. پس عقل بايد اساس قرار گيرد نه وحى.
٢- نظام اجتماعى را عقل بايد بسازد و اخلاق و هوسهاى مهار نشده هرچند مانع اين كار است ولى ممكن است بر آن غالب آييم.
٣- قوانين دين، ثابت و استوار و لا يتغير است و نظام اجتماعى داراى انعطاف و قابل تغيير و تبديل است و بايد چنين باشد تا با شرايط زمان و مكان سازش داشته باشد.
و معلوم است كه نظام جايز (قابل تغيير) از قانون ضرورى (غير قابل تغيير) بوجود نمىآيد.
٤- دين واجبات اولى ما را به ما معرفى مىكند نه واجبات فعلى ما را كه در گرو شرايط زمان و مكان است.
٥- نصوص دينى، گاهى معتبر است كه با اعتبارات عقلايى مطابقت داشته باشد.
٦- ثبات و دوام نظام با تغيير شرايط زمان و مكان ناممكن است و خداون به چيز محال (ناممكن) امر نمىفرمايد.
٧- مىشود در مقابل نصوص دينى با توجه به شرايط زمان رأى مخالف بدهيم و قاعده فقهى (بطلان اجتهاد در برابر نص) درست نيست.