مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٥ - ١ - جهان بينى و ايدئولوژى
ماركسيزم براى ايدئولوژى كمونيزم و سوسياليزم خود فلسفهاى هر چند قلابى و غلط رشته و بافته بود. ولى ظاهرا نظام سرمايهدارى، جهان بينى خاصى ندارد. و گاهى گفته مىشود كه لازم نيست ايدئولوژى تابع جهانبينى باشد. زيرا اختيار انسان را در روشهاى زندگى در يك نوع آن كه مناسب جهانبينى اوست، محدود مىكند.
ولى اختيار روش زندگى بدون جهانبينى، شايسته انسان عاقل نيست. تا ما خود را نشناسيم كه آيا موجود مادى ٧٠ ساله هستيم يا موجود پايانناپذير؟ فطرت ما چه تقاضايى دارد؟ هدف وجود ما چيست؟
و كما ما به چه چيز؟ چگونه بدنبال تكامل خود برويم؟ و چگونه كمال خود را بشناسيم؟
چگونه ممكن است جهانبينى و شناخت جهان و خود را نداشته باشيم و يا اگر چنين شناخت داشته باشيم، موضعگيريهاى فردى و اخلاقى و اجتماعى (سياسى و فرهنگى و نظامى و اقتصادى) ما بر آن شناخت استوار نباشد؟!
خلاصه بحث:
١- انسان بعنوان يك موجود عاقل و متفكر داراى جهانبينى مىباشد.
٢- علوم طبيعى (فيزيك، كيميا، بيالوژى، طب و نجوم و ...) و براهين فلسفى و عقلى و فطرت آدمى بسوى جهانبينى الهى و نظم دقيق جهان پيشرفته و آنرا روشن ساخته است.