مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٩ - اسلام و دموكراسى
ندارد و ليبراليزم انديشه زايدى است كه نبايد آنرا جزء دموكراسى دانست.
جدايى دين از سياست در مقابل مسيحيت موجّه و در مقابل اسلام غلط و حداقل بىمورد است.
اسلام و دموكراسى:
اين هم توضيح ديگرى كه دموكراسى در پناه اسلام جايگاه خوبى دارد:
آراى مردم در قسمت احكام كلى دينى تأثيرى ندارد بلكه مردم بايد آنها را بدون چون و چرا بپذيرند[١].
لزوم پذيرفتن احكام شرعى براى مردم متدين كه به دين الهى از عمق جان اعتقاد دارند، مخالف دموكراسى شمرده نمىشود و مردم دستورات دينى خود را با رضاى خاطر قبول دارند و حتّى براى دفاع از آنها تلاش و جهاد مىكنند.
پر كردن خلاء قانونى در منطقه الفراغ كه توضيح آن در ص ٤٠ گذشت به عهده خود مردم و نمايندگان آنان گذاشته شده است. چنانكه احكام سلطانى (- ولايى) بر ذمه فرد مورد انتخاب مردم است كه عادتا پس از مشورت با نمايندگان شورى و متخصصين صادر مىگردد.
شرايط زمامدار كشور را هرچند فقه تعين كرده است ولى تطبيق آن شرايط، بعهده خود مردم است كه در موقع انتخابات آنرا با تأمّل و تفكر خود رعايت مىنمايند. بنابراين رئيسجمهور و كابينه به آراى مردم برگزيده
[١] - مراد تنها قسمت اول از احكام شرعى است كه در فصل چهارم تفصيل آن ذكر شد.