مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٨٥ - ٥١ - جدايى دين در عرصه سياست، دولت و اجتماع
مردم راهى جز ترك زندگانى و يا حذف خرافات باقى نگذاشتند و مردم هم بحكم عقل خود راه دوم را برگزيدند.
ولى ايرادى كه متوجه آنان مىشود اينست كه دين را منحصر به تعليمات خرافى كليسا دانستند و از دين حق الهى فحص و جستجو نكردند و گمراه شدند[١] و اگر امروز ما مىبينيم كه حكومتهاى غربى در كشورهاى اسلامى نصرانيت را ترويج مىكنند تنها انگيزه استعمارى دارد و بس.
در اسلام اولا شريعت كاملى وجود دارد و ثانيا بين دنيا و آخرت فاصلهاى وجود ندارد ثالثا به تحصيل علم و حتى به نگاه كردن در آسمانها و زمين، دستور داده شده و رابعا هر فرد خودش در سرنوشت خود با خداوند خود مستقيما ارتباط دارد، بهشتفروشى كشيشان كليسا، در اسلام وجود ندارد، علماى دينى خودشان بايد از خداوند خوف بيشتر داشته باشند و بجاى سلطهجويى تنها حق موعظه و ارشاد و امر به معروف و نهى از بدكاريها را دارند.
التزام به اسلام هيچ مشكلى را در ترقى دنياى مسلمانان و تحصيل علم و كمال ندارد، بلكه اسلام مشوق تحصيل علم و معرفت، عدالت اجتماعى و كرامت انسانى و امثال اين مسائل مىباشد. و حوزه سكولار در اختيار چگونگى نظام دولت و تعدد احزاب و نحوه زندگى در چهارچوب مقررات
[١] - غرور و تكبر دانشمندان غربى و غلو آنان در حق حس و تجربه يكىديگر از عوامل بدبينى مردم بىخبر به دين، در غرب شد.