مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٩٩ - ٣٩ - علم و دين(١)
كه به فلان چيز يقين يا گمان، و يا شك داريم، و به فلان فرد و يا چيزى علاقهمنديم و يا از آن تنفر داريم، از فلان چيز خوش ما مىآيد و از فلان چيز خوش ما نمىآيد.
درحاليكه يقين، گمان، شك، محبت، عداوت، خوش آمدن و يا نيامدن، تنفر و ساير وجدانيات محسوس نيست. معلوم مىشود كه انسانها به ماوراى حسيات هم اعتماد دارند.
واقعيتهايى وجود درند كه انسانها گاهى از راه حس و گاهى از راه عقل و گاهى از راه وجدان به آنها دست پيدا مىكنند و نبايد كه در حق اين راهها دچار افراط و تفريط شويم.
٤- امروز ما امورى را مسلم و قطعى مىدانيم ولى آنها براى ما محسوس نبوده است مانند حركات زمين، قوه جاذبه عمومى، عقل ما ضرورت صدور معلول از علت تام آن، خود ماده و مانند اينها كه نگارنده در كتاب عقايد اسلامى دهتاى آنها را ذكر كرده است. منتهى گفته مىشود اينها هرچند محسوس نيستند ولى آثار آنها محسوس است و اعتقاد به آنها از نظر علمى اشكالى ندارد.
بنابراين، اين قاعده را بايد در همهجا بپذيريم كه: هرچه محسوس باشد يا آثارش محسوس باشد، از دايره علم بيرون نيست. وجود خداوند نيز به آثار محسوس خود درك مىگردد و همچنين روح انسانى، پس اعتقاد به آنها مخالف علم نيست.
٥- بسيارى از ماتريالستها و حسيون و منكرين آفريدگار به تصادف (معلول بىعلت!!) اعتقاد دارند، و تصادف محسوس نيست.