مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٩٨ - ٣٩ - علم و دين(١)
دانشمندان آنرا قبول دارند.
مراد از قانون عليت آمدن يك چيز (معلول) دنباله چيز ديگر (علت) نيست كه مقدار زيادى از افراد ان محسوس است و تنها كليت ان محسوس نيست. زيرا معناى قانون مذكور ضرورت ترتب معلول بر علت است، و ضرورت مذكور، هرگز حسى نيست.
سوم: قوانين رياضى ترديدناپذير است درحاليكه عموميت آنها محسوس و مجرب نيست.
چهارم: احكام كلى طبى مورد قبول همه عقلاى بشر مىباشد، در حاليكه تجربه در عدهاى از موارد آنها راه يافته نه در همه موارد آن و هكذا در ساير علوم.
پنجم: در مسائل اجتماعى مىگوييم حكومت در جوامع انسانى بهتر از انارشيزم و بىنظامى است، ولى همه موارد آنرا ما حس نكردهايم و تجربه به آن راه نيافته و هكذا.
ششم: هر انسان يا هر زندهجان در بقاى خود محتاج به تغذيه و شرايط ديگر زندگى است، درحاليكه هيچكس عموم اين حكم را نه حس كرده و نه تجربه نموده است.
٢- تجربه حسى را همه عقلا قبول دارند، چنانچه دليل اعتبار تجربه، خود تجربه باشد، دور باطل و يا تسلسل باطل و حتى غير ممكن لازم مىآيد و اگر عقلى باشد كه مدعاى ما ثابت مىشود كه در ماوراى حواس، ادراك معتبر ديگرى هم داريم و قول حسيون ضعيف مىگردد.
٣- وجدانيات را همه قبول داريم، مثلا ما بالضروره تصديق مىكنيم