مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩١ - ١١ - دلايل جدايى دين از سياست
رسميت يك دين موجب جدائى بين شهروندان مىشود.[١]
٢- دستورات دينى مانند جهانبينى آن، ثابت و غير متطور است اگر اين دستورات حيثيت قانونى دولتى پيدا كنند كشور و ملّت را از تحول و ترقّى بازداشته و به يك حالت نگه مىدارد.
٣- تاريخ شهادت مىدهد كه حكومتهاى دينى با تصوراتى كه دين از جهان و زندگى و تاريخ و انسان دارد ملّتها را بسوى همان تصورات واهى برده و از رشد آنان جلوگيرى نمودهاند، مثلا حركت خون در بدن و حركت زمين را كفر دانستهاند[٢].
جواب دليل اول اينست كه اكثريت متدينين براى بقاى حكومت و رفاه كشور و ملّت بر اساس عقيده خود نوعا زحمت بيشترى را پذيرا مىشوند و اگر به اين دليل از بعضى از حقوق بيشتر نصيبشان مىشود ايرادى ندارد.
بر علاوه كه حكومت اسلامى به منظور انسجام ملى مىتواند كمبود حقوق ساير اديان را از راههاى گوناگون تأمين كند.
اگر فرضا اين دو جواب را نمىداشتيم باز هم دليل مذكور از ديدگاه
[١] - چه بهانهگيرى خندهدارى؟! حذف همه اديان موجب ناراحتى همه دينداران مىشود دين اكثريت، موجب ناراحتى اكثريت مردم، بدون موجب، مىگردد در اسلام مىشود حق اهل كتاب تا حدود زيادى در پيروى از دين خود، تأمين گردد.
[٢] - و در تاكيد اين سه دليل، مىگويند دولتهاى غير دينى حركت و استمرار و تطور اجتماعى دارند و بين شهروندان تبعيض ندارند و حكومت مردم بر مردم است و راهنماى آنان علم است!!!