مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٠٣ - ٤٠ - علم و دين(٢)
وضع تعليمات كليسا و هم طورى بود كه مردم بايد يكى از دو راه را انتخاب نمايند، يا به دين خود و خرافات آن، متعهد و ملتزم باشند و چشم از علم و زندگانى دنيا ببندند و يا به سوى دنيا بروند و دين تحريف شده را براى كليسا بگذرند، بالاخره مردم شق دوم را اختيار كردند و با كليسا و مسيحيت وداع گفتند و همه آرزوهاى خود را به علم بستند و به آن ايمان آوردند و از آنچه كه محسوس نبود بريدند!!
من غربىها را در اين موضوع تا حدى حقبهجانب و معذور و تا حدى هم خطاكار و مقصر مىپندارم.
در اينكه از دين مسيحيت و تخيلات بدور از واقعيت كليسا دورى جستند معذوراند، زيرا تعليمات كليسا كه بر اساس پندار دو هزار سال قبل مولفين اناجيل بنا نهاده شده بود به درد قرن ١٩ و مابعد آن نمىخورد و بايد دور ريخته مىشد.
ولى در اينكه آنان از خدا دور شدند و يا حساب همه دينهاى آسمانى را بر اساس دين مسيحيت فعلى قياس كردند مقصر و گناهكار مىدانم، آنان بايد مىدانستند كه بين اسلام و مسيحيت زمين تا آسمان فاصله وجود دارد.
ولى در نيمه قرن بيستم و به قول بعضى از اساتيد دانشگاهى در سه دهه آخر آن دوباره علاقه بازگشت به دين و معنويت بوجود آمده، زيرا علم نتوانست توقعات مردم را برآورده نمايد و حلال مشكلات باشد، و در هزاره سوم ميلادى دين با قدرتى بيشتر در جامعه غربى مطرح شده (البته بشكل محدود). ولى مشكل در ضعف نصرانيت محرف است كه قابليت