مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٨ - چرا غربيها دين را از دولت و سياست دور نمودند؟
دموكراسى ليبرالزم باشد.
چرا غربيها دين را از دولت و سياست دور نمودند؟
بنظر من، دانشمندان و هوشمندان غربى در اين كار حقبهجانب بودند زيرا دين مسيحيت حاضر و اناجيل فعلى در اولين اصل دين خود دچار شرك شده و تثليث آن كه به معناى (٣- ١) است براى همه انسانها غير معقول است. در زمان تفتيش عقايد ثابت شد كه اروپايىها يا تن به خرافات كليسا و افكار يك هزار و چندصد سال قبل دهند يا اين دساتير ظالمانه و خرافى را رها كرده و به سوى ترقّى دنياى خود بروند كه طبعا شق دوم را برگزيدند.[١]
ولى دين آسمانى اسلام كه مورد تغيير و تحريف بشرى قرار نگرفته يعنى قرآن مجيد سالم باقى مانده است. با علوم روز و ترقى انسانها منافاتى ندارد. بلكه تمدن اسلامى تمدن غربى را زودرس نموده و اروپاييها- بگفته گوستاولون فرانسوى- ششصد سال شاگرد مسلمانها بودند. ما دليلى نداريم دين را از زندگانى سياسى و اقتصادى و فرهنگى خود كنار بگذاريم و غرب زدههاى ما بيهوده عليه دين فلمفرسايى مىكنند. اين نويسندگان يا اسلام را نفهميدهاند يا قلم آنان اجير و مزدبگير بيگانگان است!
از اين بحث مختصر و كوتاه فهميديم كه اسلام با دموكراسى مخالفتى
[١] - بعلاوه كه دين مسيح فاقد شريعت و قانون زندگانى اجتماعى( اقتصادى، تجارى، نظامى، سياسى و ...) مىباشد و لذا سكولار در غرب توسعه يافت. ولى اسلام همهچيز را دارد، تعداد احاديث مربوط به فقه اسلامى نزيديك به پنجاه هزار مىرسد.