مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤ - ١ - جهان بينى و ايدئولوژى
بالاى نسبى خداشناسى و آخرتشناسى و علوم تجربى و انسانى بوده است. كه ملائكه چنين استعدادى را نداشته و تسبيح و تقديس او در آبادى زمين بىاثر بوده. (دقت شود).
بهرحال جهانبينى الهى و دينى با جهانبينىهاى مكاتب مادى از حيث طول و عرض، قابل مقايسه نيست. اساسا جهانبينى اسلامى براى انسان پايانى قايل نيست. بلكه بخلود و جاودانه بودن او- چه خوب باشد و چه بد- تأكيد دارد.
بر اساس جهانبينى فوق اين پرسشها بوجود مىآيد كه براى انسان چه سزاوار است كه انجام دهد و چه سزاوار نيست؟ چه كار خوب است و چه بد؟ انسان كامل كيست؟ نمونه برتر زندگانى چيست؟ خصايص و لوازم اجتماع انسانى چه مىباشد؟
آنچه كه به اين پرسشها پاسخ مىدهد، همان ايدئولوژى است. و به عبارت ديگر: حكما و فلاسفه قديم حكمت و عقل را به دو گونه تقسيم مىكردند: حكمت و عقل نظرى، حكمت و عقل عملى.
حكمت و عقل نظرى از احكام سهگانه (وجوب، امتناع و امكان) بحث مىكند. و حكمت و عقل عملى از حسن و قبح (نيكى و زشتى) و همه علوم را به همين دو علم ارجاع مىدادند.
جهانبينى تا حدى همان حكمت نظرى و ايدئولوژى نوعى از حكمت عملى مىباشد. شكى نيست كه هر ايدئولوژى مبتنى بر جهان بينى مناسب به خود است. و متأثر از كيفيت و حقيقت آن جهانبينى.