مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٥٩ - ١٨ - جهان بينى الهى و مادى
كلامى خود بيان نمودهايم[١].
از همه بگذريم ماده واجب الوجود نمىشود. زيرا شرط واجب الوجود بودن اين است كه مركب نباشد و ماده مركب است، و هر مركبى ممكن الوجود است و اين امر در فلسفه و كلام به نحوى ثابت شده است كه مو به درز آن نمىرود.
يكى مىگفت حضرت يونس را در بصره شغال خورد!! ديگرى گفت يونس نبود يوسف بود! شغال نبود گرگ بود! بصره نبود مصر بود! آن هم او را نخورد!!! براستى اين اصل تمام اجزاى آن باطل و غلط است.
٣- جهان سبب غايى ندارد. زيرا هدف از يك چيز، در موردى تصور مىشود كه خالق و فاعل داراى علم و قدرت و حكمت و اراده و اختيار باشد و چون علت جهان، ماده كر و كور است قهرا جهان علت غايى و هدف ندارد.
ما مىگوييم كه نظم بديع كائنات دليل قطعى بر وجود خداى دانا و حكيم و عليم و قدير است. پس دنيا طبعا داراى هدف و علت غايى است.
بعلاوه اين دليل اگر براى دورههاى نادانى بشر چنان بىمناسبت نبود امّا ذكر آن در سه چهار قرن اخير بسيار خجالتآور است. علوم تجربى همه يكصدا هدفمندى اجزاى جهان را ثابت مىنمايد، وجود يك ساعت كوچك، علم و حكمت فاعل و هدف اجزاى ساعت را (هرچند ما تفصيلا آنرا ندانيم) به اثبات مىرساند آيا ارتباط تنگاتنگ نبات و حيوان و
[١] - به جزء اول صراط الحق مراجعه شود.