مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٥٧ - ١٨ - جهان بينى الهى و مادى
است:
أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
«آيا در خدا شكى وجود دارد درحالىكه او پديد آورنده كهكشانها و زمين (و نظم بديع آنها) است؟»
وجدانيات مانند گرسنگى و تشنگى و سيرى و سيرابى و محبت و نفرت و ترس و قوت قلب و امثال آنها يقينا تحقق خارجى دارند و به علم حضورى معلوماند ولى به يكى از حواس پنجگانه درك نمىشوند.
بلكه مجرد غير مادى و محسوس هم داريم كه وجود آن مسلم است، بلى: همه خردمندان و حتّى همه عوام و خواص وجود علم را قبول دارند. علم بدون شك محسوس نيست. بلكه مادى هم نيست و مجرد است.
زيرا اگر علم مادى مىبود بايد خواص مشترك ماده بر آن تطبيق مىشد.
درحاليكه همه مىدانيم ادراكات تصديقى ما قابل تجزيه و تقسيم نيستند و وقتى چنين نبود، پس علم مجرد و غير مادى مىباشد. بنابراين قايم به اجزاى مادى نيست. حتما بايد قايم به نفس مجرد باشد و بدينترتيب تجرد علم و روح ثابت مىگردد. درحاليكه نه مادى هستند و نه محسوس.
بنابراين، اصل اول از جهانبينى مادىها باطل و دروغ از كار درآمد.
بايد بدانيم كه پارهاى از امور غير محسوس بكمك تجربه، عقل كه خود قوهايست غير محسوس، اثبات شده است، مثلا برخى صداها و برخى از نورها كه براى ما قابل درك نيستند؛ ولى بعضى از حيوانات آنها را درك مىكنند، و كسى هم فعلا در وجود آنها ترديدى ندارد.
شخصيت (من) قابل ادراك نيست سلولها هر هفت سال عوض مى