مباحث علمى دينى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٩٣ - ١١ - دلايل جدايى دين از سياست
٢٥ سال از حكومت اسلامى در ايران مىگذرد اقليتهى دينى آنجا حضور دارند و راحت زندگانى مىكنند. كشور و ملّت در اين مدت بسيار تحول و ترقى و استقلال و عزّت يافته و اگر صدام و حزب ملحد بعث را عليه ايران تحريك نكرده بودند و اگر در روند ترقّى آن سنگاندازىهاى گوناگونى نمىكردند و اگر افراطكارى پارهاى از مسئولين كمعقل آن نمىبود مطمئنا خوبتر و بهتر و شكوفاتر از وضع فعلى خود مىشد. و بالأخره نظام مذكور جواب اكثر ايرادهاى دليل گذشته را مىدهد. خداوند به همه ما انصاف و دل حقيقت بين مرحمت فرمايد.
يكى از مدعيان علم و كمال ادع مىكند كه عقل انسان مقدم بر دين و دستورات دينى اوست، انسان براى تشكيل نظام اجتماعى خود، بخود و عقل خود متكى مىباشد، نه بدستورات دينى. وحى بر عقل استوار است نه عقل بر وحى ما بايد به عقل عملى خود نظام اجتماعى را بدون كمك از دين بسازيم چون ممكن است نيست از نظر منطقى، جايز از ضرورى، نتيجهگيرى شود.
نظام دينى ضرورى و با دوام و لازوال است و نظام اجتماعى جايز و قابل زوال و تابع شرايط حوادث زمان و مكان.
اگر در تاريخ ثابت شود كه دين و نظام اجتماعى با هم جمع شدهاند اين جمع شدن را بايد تاريخى بدانيم كه هركدام از دين و نظام اجتماعى از خود عمل جداگانه داشتهاند نه اينكه نظام اجتماعى از شناخت دينى بوجود آمده باشد كه تقارن آن دو منطقى بحساب مىآيد.