صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٣٣ - قرآن، باب معرفت الهى
معرفت خدا چيزى است كه نه مَلَك مُقرَّب مىتواند آن معرفت را پيدا كند و نه رسول مُرْسَل؛ و اين از بركات بعثت است. اين قدرى كه معرفت براى اهل معرفت حاصل شده است، اين از نازله كتاب خداست كه به وسيله نزول بر قلب رسول اللَّه كه آن هم از اسرار بزرگ است. كيفيت وحى از امورى است كه غير از خود رسول خدا و كسانى كه در خلوت با رسول خدا بودند يا اينكه از او الهام گرفتهاند كيفيت نزول وحى را كسى نمىتواند بفهمد؛ و لهذا هر وقت خواستند معرفى هم بكنند با زبان ما عاميها معرفى كردند، چنانچه خداى تبارك و تعالى با زبان آن بشر عامى، خودش را با شتر [١] معرفى مىكند، با آسمان معرفى مىكند، با زمين معرفى مىكند، با خَلْق و امثال اينها. و اين براى اين است كه بيان قاصر است از اينكه آن مطلبى كه هست ادا بشود و تا آن حدى كه بيان مىتوانسته ادا كند قرآن ادا كرده است، و هيچ كتاب معرفتى ادا نكرده است، آنهايى كه ادا كردند به تبع قرآن ادا كردند.
قرآن، باب معرفت الهى
اگر قرآن نبود، باب معرفة اللَّه بسته بود الى الابد. و آن فلسفه يونانى يك باب ديگرى است كه در محل خودش بسيار ارجمند است؛ براى اينكه، با استدلال اثبات مىكند، نه معرفت حاصل مىشود، با دليل اثبات مىشود وجود خداى تبارك و تعالى. معرفت غير اثبات وجود است. و قرآن آمده است كه هم اثبات بكند به همان طريقههاى متعارف و طريقههاى بلكه گاهى نازلتر از او و هم پرده ديگرش عرفان قرآن است كه او را همين مقدارش هم كه در قرآن است در هيچ كتابى نمىيابيد، حتى در كتب عرفانى اسلامى كه متحول شده است و با عرفان قبل الاسلام بسيار فرق دارد، باز تعبيرات قرآن غير آنى است كه آنها دارند.
يك نحوه ديگرى هست، يك لطايف ديگرى در قرآن هست و اينها هم از بركات بعثت است. و بركات بعثت آن مقدارى كه در معنويات هست آن قدر در ماديات ظاهر
[١] اشاره است به آيه ١٧، سوره غاشيه.