صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٨ - فريب كارى منافقان و سادهانديشى بعضى افراد
نديديم. اين طور كه يك ميليون، يك ميليون مىريختند دريا، ما نداديم اين طور چيزها را و آن هم براى همين بود كه مردم در كار بودند، اسلام در كار بود، اين مردم يك راز رساندند. من اين حديثى كه وارد شده، گاهى وقتها به اين، همين امثال محمد رضا حمل مىكنم كه
لا يَزالُ يُؤَيَّدُ هذَا الدّينُ بِالرَّجُلِ الْفاجِر [١]
اين رجل فاجر وقتى كه كار را رساند به آنجا، يكدفعه انقلاب حاصل شد. اين تأييد است ديگر، تأييد دين است، عكس العمل است اين، آن كارى مىكند كه عكس العملش يك همچو مطلبى مىشود، و اين از اوضح مصاديق بود كه اين، آن رجل فاجر [٢] بود كه تأييد كرد رژيم را به اين معنا، كه با كار بدش و با ظلمش و با ستمش انفجار حاصل كرد و مردم فهميدند همه به اينكه اين رژيم، رژيمى نيست كه بشود به آن دل بست. اين رژيمى نيست كه بتواند خدمتگزار باشد؛ او مىخواهد غارت كند، مىخواهد از بين ببرد. وقتى مردم فهميدند اين معنا را، از اعمال خودشان فهميدند، انفجار حاصل شد. و بحمد اللَّه پيروز شديد در يك مدت كمى و با يك ضايعات كمى، و آن چيزى كه برديد ارزشش در دنيا زياد است، و آن اين است كه اسلام را آورديد؛ اسلام را آورديد در ايران. حالا هر كه هم، هر چيزى مىخواهد بگويد بگويد، به ما چه ربطى دارد. براى ما همه مىگويند، براى شما هم بگويند. مثلًا براى من مىگويند كه، از اين خارجيها يك وقتى نوشته بودند، چه كردند كه خودش ديگر كارى از او نمىآيد، اين اطرافيها دارند اداره مىكنند او را، آن اطرافيها را من تا حالا نشناختهام كه او هى دارد به من مىگويد- عرض مىكنم كه- يا فلان آدم يا فلان آدم در او تأثير دارد، حال آنكه اگر مرا آنهايى كه شناختهاند مىدانند كه من آنى كه بايد انجام بدهم تحت تأثير واقع نمىشوم، انجام مىدهم. اگر من بنا بود كه تحت تأثير واقع شده بودم، از اول بنا بود نبايد اصلًا وارد بشوم در كار، با اينكه آن قدر به من خيرخواهى كردند الى ما شاء اللَّه. خوب، من در پاريس هم كه بودم خيرخواهى زياد مىشد كه كشته مىشود، چه مىشود، شلوغ مىشود، چه مىشود، پيش هم نمىرود، از اينها، لكن ما ديديم كه
[١] كنز العمال، ج ١، ص ٤٥، ح ١١٥. «همواره اين دين به واسطه مرد فاجر گنهكار تأييد مىشود»
[٢] محمد رضا پهلوى.