صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦ - ادعاى كذب صدام در صلح طلبىاش
كميل و نماز شب و ذكر و فكر الهى خودش را مهيا كند براى جنگيدن با آن ارتشى كه در محل خودش، با امورى كه شما مىدانيد و كسانى كه در قرارگاههاى آنها بودند و ديدند چه چيزها بوده، آن طور بودهاند. اينها اصلًا دو سنخ است. شما سر تا سر عالم را بگرديد، امروز ارتش و سپاه و بسيج و ساير قوايى كه ما در اينجا، ملت ايران دارد و خود ملت ايران، شما در سر تا سر عالم يك همچو تركيبى را نمىتوانيد پيدا بكنيد. اين يك تركيب الهى است؛ يك تركيب الهى مركب از روحانيون، ارتش، ژاندارمرى، شهربانى، سپاه، بسيج و ملت. همه يك موجودند اينها، يك مخلوطاند اينها. اين موجود مخلوط، يك تركيب خاص الهى است و اين تركيب خاص الهى ناشناخته است و لهذا، نمىتوانند بفهمند شما چى مىخواهيد اصلش.
ادعاى كذب صدام در صلح طلبىاش
آن صلحى كه ما مىخواهيم، امثال صدام يا حسين [١] يا حسن [٢] كجايى نمىتوانند بفهمند چى است. آنها صلحها را مثل صلحهايى مىدانند كه در زمانهاى سابق، دولتها با هم صلح مىكردند؛ در عين حالى كه صلح مىكردند، باطنشان در جنگ بود كه چه وقت فرصت پيدا بكنند و بچاپند همه را. آنهايى كه در نظرشان است، در جنگ عمومى دوم، بعد از آنكه يك دسته بر دسته ديگر با هم چيره شدند و شوروى و انگلستان هم با هم بودند در آن وقت، چرچيل [٣] اعتقادش اين بود كه حالايى كه ما طرف را شكست داديم، حمله كنيم به اينهايى كه همراه ما بودند، به شوروى حمله كنيم. مجلس جلويش را گرفت؛ براى اينكه آنها هم نه اينكه نمىخواستند، آنها مىديدند كه ممكن است شكست توى آن باشد. اينها وضع صلحشان اين طورى است. صلح صدامى اين سنخ صلح است، نه صلح شماست كه اسلامى است و واقعاً صلح را مىخواهيد. ما از روز اوّلى كه به ما هجوم شده است و ما به دفاع برخاستهايم، يك افرادى در مملكت ما زمامدار بودند كه
[١] ملك حسين، پادشاه اردن هاشمى
[٢] ملك حسن، پادشاه مراكش (مغرب)
[٣] وينستون چرچيل، نخست وزير انگلستان در زمان جنگ جهانى دوم.