صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٢ - تفاوت مردم ما با مردم صدر اسلام
براى اينكه راحت شد از اين گرفتارى كه به دست مردم دارد. مىخواستند يك ارتشى را، يك لشكرى را به آن طورى كه سابق بود، براى دفاع از اسلام راه بيندازند، چقدر خون دل مىخوردند، چقدر زحمت مىكشيدند، نمىآمدند!
امروز داوطلب شما داريد، مىرويد؛ داوطلب طرف شهادت مىرويد؛ طرف مرگ مىرويد. امروز شما بسيج و پاسداران و كميتهها و ارتش و قواى نظامى و انتظامى و عشاير، و آنها يك جور ديگرى بودند؛ حالا يك جور ديگرى شدهاند. همه شما اميد اسلام هستيد. اسلام به وجود شما افتخار مىكند. بگذار هر چه مىخواهند در خارج بگويند. در خارج بگويند كه مردم ديگر برگشتهاند ديگر مردم رها كردهاند. انتخابات مىشود، اولش مىگويند كه- همين انتخاب اخير- اولش در خارج مىگفتند كه مردم شركت نمىكنند، مردم شركت نكردند. مىترساندند كه اگر شركت كنيد، چه مىشود! بعد كه ديدند شركت مىكنند، حالا مىگويند: دروغ است. هر چه مىشنوند از اين چيزها، يكيشان به ديگرى مىگويد: دروغ است. اينها مىخواهند ما را از تحليلمان اغفال كنند. اين طور بود مىگوييم: بابا، مردم آنجا در صحنه هستند؟ مىگويند: نخير، هيچ در صحنه نيستند! دانشگاهها باز مىشود، مىگويند: مردم نخير، نمىروند! انتخابات شد، نخير انتخابات نبود، اين انتصابات بود! دولت مردم را با زور برد! بابا، مردم در دانشگاه اجتماع مىكنند براى نماز! نخير، به اينها پول مىدهند! همه را مىگويند دروغ است؛ براى اينكه، نبادا ... مىگويند اين دروغ است كه مىخواهند ما شك در تحليلمان بكنيم.
وضع اين جور شده براى آنها.
اگر اينها يك آدمهايى بودند، [اين طور نمىكردند.] واقعاً انسان تأسف مىخورد به بعضى اشخاص كه مىتوانستند آدم باشند، مىتوانستند مفيد باشند، مىتوانستند براى خودشان مفيد باشند، مىتوانستند براى كشور مفيد باشند، همچو جهالت كردند، نفهمى كردند با همه، اصلًا نشناخته بودند اسلام چه هست. قدرت اسلام را نمىدانستند چيست، هى دم از مليت زدند و هى دم از چى زدند. اسلام اينها را اين طور از خود بىخود كرده و عاشق كرده است. اينها نشناختند؛ ملت را نشناختند؛ ايمان ملت را نشناختند. به خيال