صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٤ - سازندگى فرهنگ صحيح
هر چه اسم مىبردند، مىگويند بايد برويم به سراغ اروپا. لولهنگ [١] لولهنگسازى را خوب بلد بودند، آنها ما را مىبردند براى اينكه تعليم كنند، تعليم نمىكردند. جوانهاى ما را مىبردند يك دسته را فاسد مىكردند، يك چيزهاى ناقصى [تعليم مىكردند.] ميان راه اينها را رها مىكردند بيايند. ما را هى بازى دادند، كشور ما را هى بازى دادند، ملت ما را هى بازى دادند كه ما مىخواهيم شما را برسانيم به تمدن بزرگ! وقتى رفتند ديديم كه تمدن بزرگ كه نبود هيچ، ما را منحط كردند تا حدى كه همه چيزمان وابسته به غير بود.
و همه دارايى ما را بردند اينها. اينها كه رفتند، تمام بانكهاى اينجا را غارت كردند، رفتند اين قدر بدهكار هستند اين فراريها به اين بانكها. سالهاى طولانى بايد زحمت بكشند تا [بدهى] بانكها را حالا خود ايران بدهد؛ براى اينكه فرهنگ، فرهنگ ايمانى نبود، ايمان توى جامعه نبود، ايمان تو بازار نبود، ايمان توى- عرض مىكنم- خيابان نبود، ايمان توى دانشگاه نبود. هرجا را- منتها- مؤثرتر مىدانستند، آنجا را بيشتر فشار مىآوردند.
روحانيون هم كه الّا خيلى خيلى نادر، از آن مسائل اوّلى كه صدر اسلام داشته، نگذاشته بودند؛ همان سر جاى خودشان بودند. اينها را ديگر نمىتوانستند منحرف كنند، از بين مىبردند، اسير مىكردند، تبعيد مىكردند، حبس مىكردند، مىكشتند. عدهاى از روحانيون بزرگ را كشتند در زمان رضا خان. از شهرهاى خودشان بيرونشان كردند، بردند يك جاى دور دستى آنجا نگهشان داشتند. علماى آذربايجان را از آنجا برداشتند، بردند يك جاى ديگر. علماى مشهد را همه را اسير كردند، آوردند تهران. يكى از بزرگترين علماى آنجا را در همين تهران- من خودم اين را ديدم- كه توى يك خيابانى كه اجازه داشت تا اينجا بيايد از خانهاش بيرون، با شبكلاه نشسته بود و مردم مىآمدند، مىرفتند، خيليها نمىشناختند، بعضيها هم مىشناختند، جرأت نمىكردند سلام بكنند به او. و همين را كه از علماى درجه يك مشهد بود؛ مرحوم «آقازاده بزرگ» [٢] كه از علماى
[١] نوعى آفتابه
[٢] آقاى ميرزا محمد كفايى خراسانى، فرزند آخوند خراسانى كه از علماى بزرگ خراسان بود. وى در زمان رضا خان به شهر رى تبعيد شد و سرانجام به طور مشكوك در همان جا در گذشتند.