صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٥ - تحول ملت، با عنايات خداوند
درجه يك بزرگ بود، با پاسبان توى خيابان مىبردندش براى محاكمه. آخرش هم كشتند او [را].
تحول ملت، با عنايات خداوند
اين ملت همان ملت بود، اما چرا حرف نزد؟ براى اينكه فرهنگ خارجى نگذاشته بود. اين چشمش را اين جوان وقتى باز مىكرد، به مجله نگاه مىكرد، مىديد كه همهاش يك مسائل جنسى [است،] به روزنامه نگاه مىكرد، يا فحش به آخوند بود يا فحش- عرض مىكنم كه- به ملّا بود يا به اسلام يا به اين چيزها. بچه را از كوچكى بزرگش كردند به ضد اسلام، به ضد وطن، به ضد ايمان. و اگر خداى تبارك و تعالى به اين ملت مظلوم ترحم نفرموده بود، آن خوابهايى كه اينها ديده بودند، بيشتر از اين مسائل بود.
شما يكى دو سه تا مسألهاش كه در اين آخر واقع شد، ازدواج پسر يك سرهنگى به پسر سرهنگ ديگر، ازدواج پسر به پسر! اين يكى از مسائلى بود كه راهش باز شد. بعدها هم اگر مهلت داده بودند، مسأله رايج مىشد؛ چنان كه در بعضى جاهاى ديگر هست.
فحشاى علنى در خيابان، در شيراز! [١] اينها خيلى خواب ديده بودند براى ما. ديگر قضيه دريايش را كه همه آنهايى كه رفتهاند، ديدهاند- و عرض مىكنم- يا شنيدهايد و قضيه كابارهها و قضيه ميخانهها و قضيه قماربازىها و اين قضايايى كه سر تا ته ايران پر از اين مسائل بود. اصلًا صحبت از اسلام توى كار نبود.
خداوند رحم كرد، همه شما را متحول كرد. تمام جوانهاى ما را از آن منجلاب نجات داد و وارد كرد در يك محيط اسلامى- انسانى كه در مقابل شرق و غرب ايستاده است و ابداً خم به ابرو نمىآورد كه اينها داراى- نمىدانم- چه چيزهاى پيشرفته [اى] هستند.
شما اين را بدانيد كه آنها هميشه اين طور بوده كه استعمارگر كوششاش اين بوده است كه
[١] اشاره به نمايش مستهجن و خلاف عفت عمومى در خيابانهاى شيراز. اين نمايش توسط يك گروه از هنرپيشگان خارجى هنگام برگزارى- به اصطلاح- جشن هنر در شيراز اجرا شد. فرح پهلوى- همسر شاه- كه جشن هنر به تشويق و دستور او انجام مىشد، در برابر اعتراضات مطبوعات و مردم، به توجيهات غير منطقى و ابلهانهاى متوسل شد كه همين توجيه نيز در زمان خود، جنجال برانگيز شد.