گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١١ - بخش دوم رضا وتسلیم
الهی به قدر الهی پناه میبرم. میخواهد بگوید آن هم قضای الهی است، تنها این که قضای الهی نیست. خداوند این جور قرار داده: قضای الهی است که اگر من اینجا بنشینم دیوار روی سرم خراب شود بمیرم، و این جور هم قرار داده که اگر آنجا بروم نجات پیدا کنم، و تکلیف هم قرار داده که وقتی احساس خطر کردم بروم آنجا.
عین همین قضیه راجع به عمر بن الخطّاب است و معلوم میشود این گونه مسائل در زمان پیغمبر زیاد مطرح شده، بر خلاف آنچه مستشرقین میگویند که این گونه مسائل کلامی و فلسفی بعدها مطرح شد، در دورهای که مسلمین با شامیها مخصوصا (میخواهند بگویند با رومیها و علمای مسیحی) ارتباط پیدا کردند و با این گونه مسائل آشنا شدند، بعد فکر کردند. اشتباه میکنند؛ اصلا مسائل قضا و قدر در زمان خود پیغمبر مطرح بوده؛ دلیلش هم این است که در خود قرآن هست. عمر در سفری که به شام آمد طاعونی در شام پیدا شده بود، در اثر همین جنگها[١] . هنوز به آن شهری که در آن طاعون پیدا شده بود نرسیده بود که خبردار شد که طاعون قیامت کرده. با افرادی به مشورت پرداخت، گفت که ما برویم یا نرویم؟ از یک طرف سربازانش در آنجا بودند و او خلاف شأن خودش میدانست که آنها را بگذارد در بلا و خودش جای دیگر باشد، ]و از طرف دیگر خطر ابتلا به طاعون وجود داشت.[ قضیه را به مشورت گذاشت. یک عده گفتند برویم یک عده گفتند نرویم، تا اینکه یک نفر به او اعتراض کرد گفت: یا امیرَالمؤمنین اَتَفِرُّ مِنْ قَضاءِ اللهِ وَ قَدَرِهِ؟ آیا از قضا و قدر الهی فرار میکنی؟ گفت: نَعَمْ، اَفِرُّ مِنْ قَضاءِ اللهِ اِلی قَضاءِ اللهِ بِقَضاءِ اللهِ از قضای الهی به سوی قضای الهی به قضای الهی فرار میکنم. خیلی حرف عجیبی است. آن قضای الهی است که اگر کسی در
[١] . شاید طاعون از جنگها و لاشههای افراد پیدا میشود.