گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤ - بخش اول توکل

مطلب را ما باید اینجا بحث کنیم: یکی اینکه آیا قرآن توکل را به آن مفهوم اوّلی استعمال کرده یا به مفهوم دومی؟ دیگر اینکه اگر ما ]کشف[ کردیم که قرآن به مفهوم دوم استعمال کرده، مبنای علمی این قضیه چیست؟ چون ممکن است کسی بگوید در دنیای علت و معلول اصلا اینها مبنای علمی برای بشر ندارد که آدم بگوید اگر حقی و باطلی بود و من بخواهم کاری را به خاطر حق انجام بدهم، با اینکه طرف باطل از نظر نیروهای مادی می‌چربد، حقیقت بیاید من را کمک کند؛ یا کاری را به خاطر حق و حقیقت ترک کنم، باز حقیقت به سراغ من بیاید. اصلا این، مبنای علمی در این دنیایی که دنیای علت و معلول است دارد یا ندارد؟

لغت «توکل» کدام تفسیر را تأیید می‌کند؟

در تفسیر اول، ما ]از قول قائلین به آن تفسیر [گفتیم لغت «توکل» هم آن را تأیید می‌کند. حالا باید عرض کنیم اتفاقا لغت توکل آن را تأیید نمی‌کند، عکس آن را تأیید می‌کند. راست است که توکل از ماده «وکالت» است، ولی ما یک «توکیل» داریم و یک «توکل». توکیل معنایش همان واگذار کردن است یعنی انسان یک مسئولیتی را از خودش بگیرد و به دیگری بدهد. مثل این که شما فرض کنید در دادگستری محاکمه‌ای دارید، خودتان یا نمی‌رسید یا از عهده‌تان ساخته نیست، وکیل می‌گیرید که او به جای شما این کار را بکند. این را می‌گویند توکیل. توکل عکس آن است. وقتی که شما کسی را وکیل می‌گیرید، شما که به عهده او می‌گذارید موکلید، آن که به عهده می‌گیرد متوکل است. پس توکیل نقطه مقابل توکل است. من اگر شما را در کاری وکیل کنم و این کار را از عهده خودم بردارم به عهده شما بگذارم عرب در لغت عرب می‌گوید: وَکلْتُ فَتَوَکلَ یعنی من از عهده خودم سلب کردم به عهده او گذاشتم او هم پذیرفت. ولی کلمه توکل ]مفهوم دیگری دارد.[