گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠ - بخش دوم رضا وتسلیم
خداوند میآفرید.
فیلسوفان خوشبین و فیلسوفان بدبین
از این جهت بعضی فیلسوفان در عالم، فیلسوفان خوشبیناند و بعضی بدبین. در میان مسلمین از این بدبینها ما کم داریم، دو سه تا هستند که معروفاند؛ یکی ابوالعلای مَعَرّی که معروف به بدبینی است، و دیگری خیام، البته خیام شاعر. این که میگویم «خیام شاعر» چون در باب خیام دو حرف است؛ یکی اینکه چند تا خیام بوده؟ یکی بوده یا دو تا یا بیشتر؟ ]و دیگر این که اگر یکی بوده چگونه قابل توجیه است؟[ تا چندی پیش میگفتند دو تا، حالا میگویند پنج شش تا خیام بوده و آن که این شعرها را گفته غیر از آن خیام فیلسوف ریاضیدان معروف دنیاست. تقریبا عقاید بر این قضیه استقرار پیدا کرده و کسانی هم که قائل به یک خیام بودند، برای خیام دو شخصیت قائل بودند: یک شخصیت علمی و فلسفی و جدی؛ آن همانی است که در کتابهای فلسفهاش بحث کرده؛ یک خیام ادیب شاعر که به زبان شعر سخن میگفته نه به زبان جِدّ، و در زبان شعرِ خودش برای اینکه نوعی خاص از ادبیات بیافریند منطقش را یک چنین منطقی قرار داده.
به هر حال این شعری که به نام شعر خیام معروف است همانی است که دائما دم از نارضایی از این جهان و خلقت میزند. همیشه میگوید که اگر اختیار عالم را به من میدادند عالم را چنین و چنان میکردم، ایکاش من نیامده بودم، ای کاش آن آیندگانی که میخواهند بیایند نمیآمدند، آنها اگر میدانستند ما در این دنیا چه میکشیم هرگز نمیآمدند :
گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی چنان همی ساختمی کآزاده به کام دل رسیدی آسان