گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥ - بخش دوم رضا وتسلیم

استاد : بحث در این نیست که انسان به چیزی راضی باشد که در اختیار عموم بشر هست یا نیست. البته آن موضوعی که سؤال کردید (جریان امام حسین) موضوع خوبی است که از چه چیزِ آن راضی است و از چه ناراضی. انسان یک حوزه تکلیفی دارد. رضایت نباید چیزی باشد که با تکلیف خود انسان منافات داشته باشد چون اصلا تکلیف در واقع مساوی است با نارضایتی؛ یعنی وقتی که شخص را تکلیف می‌کنند و می‌گویند فلان کار را بکن یعنی نبودن این خوب نیست و با این عملت وضع را عوض کن.

قضیه امام حسین مثال خیلی خوبی است. اوضاعی پیش می‌آید. شخصی یک مقامی را به ناحق غصب می‌کند. یک وقت شما می‌گویید آیا امام حسین راضی است که او این کار را بکند؟ نه، خدا هم راضی نیست. نه خدا راضی است که آن شخص آن مقام را غصب کند و نه امام حسین راضی است که چنین کاری از او سر بزند. ولی بعد از آنکه آن کار از او سر زد امام حسین در یک شرایطی قرار می‌گیرد؛ آنوقت او خودش را در نظر می‌گیرد با شرایطی که به وجود آمده؛ آیا از نظر خودش راضی است که در این شرایط قرار بگیرد یا نه؟ (اینها باید از همدیگر تفکیک بشود.) آیا او راضی است که در این شرایط قرار بگیرد در مقابلِ اینکه از این شرایط در برود؟ به این معنا که آن شخص آن گناه را بکند ولی ]امام با خود بگوید[ ای کاش من در اینجا نبودم تا تکلیفی متوجه من نمی‌شد.

یک وقت ما می‌گوییم که این عامل الف به وجود بیاید یا به وجود نیاید؟ می‌گوییم نباید به وجود بیاید. ولی بعد که عامل الف به وجود آمد، یک شرایط نوی به وجود آمده. بعد که ما فرض وجود این عامل را کردیم، در فرض وجود آن، برای این شخص تکلیفی به وجود می‌آید. آیا در اینجا راضی است که در این مقام قرار بگیرد که اثر عامل الف را از میان ببرد یا راضی نیست؟ می‌گوید بله راضی‌ام. مثل این است که یک