گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧ - بخش دوم رضا وتسلیم
میفرماید: ناقه ثمود را یک نفر کشت ولی خدا تمام قوم را معذب کرد چون تمام قوم راضی بودند به کار او و قرآن هم میگوید «فَعَقَروها[١] » یعنی فعل را به جمع نسبت میدهد با اینکه مرتکبْ فرد بوده. نگفت : «فَعَقَرها»، نگفت: «عَقَرَها واحِدٌ مِنْهُمْ» یا «رَجُلٌ مِنْهُمْ». نگفت یک نفر او را کشت، فرمود همه این مردم او را کشتند. فعل را به قوم نسبت داد چون قومْ همه، احساسشان نظیر احساس همین مردی بود که قاتل بود.
نکتهای درباره یهودیان زمان پیامبر ٩
نکته دیگری در حدیث دیگری[٢] هست. قرآن خطاب میکند به یهودیهای زمان پیغمبر، میگوید شما هستید که چنین و چنان کردید، پیغمبران را کشتید، یا پیغمبران را میکشید[٣] . بعد میگویند یهودیهای زمان پیغمبر که پیغمبری را نکشتند؛ این کارهایی که قرآن به اینها نسبت میدهد مال دو هزار سال پیش از آن بوده. جواب میدهند که اینها فکرشان مثل فکر آنهاست، احساسشان مثل احساس آنهاست، رضایتشان مثل رضایت آنهاست، چون اصلا تیپشان همان تیپ است. الان هم اگر یک جریان مشابه آن گذشته پیش بیاید عینا همان جور انجام میدهند.
پاسخ به اشکال
حال با توجه به این مطالب، مسئله رضا و تسلیم چه تکلیفی پیدا میکند؟ معلوم میشود که یک نارضایتیهایی مطلوب است و باید باشد. پس آیا اساسا مسئله رضا وجود ندارد؟ اصلا نباید انسان راضی باشد مگر به همین خوبیها؟ به کار خوب، راضی و از کار بد ناراضی باشد؟ یا
[١] . شعراء / ١٥٧.
[٢] . تفسیر قمی ج ١ / ص ١٥٧.
[٣] . [ظاهرا مقصود، آیه ٩١ از سوره بقره است.]