گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨ - بخش اول توکل

بشر را نشان بدهد. گفت من از احدی از افراد بشر چیزی نخواهم خواست، می‌خواهم خدا مستقیم به من روزی بدهد: حَتّی یأْتِینی رَبّی بِرِزْقی. یک هفته تمام به این حال ماند. فَکادَ یموتُ داشت می‌مرد و هیچ خبری برایش نشد. گفت: خدایا اگر می‌خواهی من را زنده نگه‌داری روزی مرا بده، اگر هم نمی‌خواهی من را زنده نگه‌داری پس مرا قبض روح کن و ببر. به او القا و الهام شد که به تو روزی نخواهم داد مگر اینکه داخل شهر بشوی و در میان مردم بروی و بنشینی تا روزی‌ات برسد. مجبور شد، چاره‌ای ندید، برگشت و آمد در میان مردم. مردم دیدند آدمی از گرسنگی دارد می‌میرد؛ یکی رفت برایش نان آورد، یکی رفت آب آورد، حالش خوب شد.

در دل خودش به فکر افتاد، مردد شد که این چه وضعی است؟ چرا خداوند روزی من را خودش نداد، چرا مرا محتاج مردم کرد؟ به او وحی شد که اَرَدْتَ اَنْ تَذْهَبَ حِکمَتی بِزُهْدِک فِی الدُّنْیا تو خواستی با زهدت حکمت من را در دنیا باطل کنی؟! اَما عَلِمْتَ اَنّی اَرْزُقُ عَبْدی بِاَیدی عِبادی تو نمی‌دانی که من بنده خودم را به دست بندگان دیگر خودم روزی می‌دهم؟! تو نمی‌دانی که برای من این که بنده‌ام را با دست بندگان دیگر روزی بدهم محبوب‌تر است از اینکه بدون واسطه دیگران روزی بدهم؟!

دو حدیث

حدیثی است از امیرالمؤمنین[١] ؛ می‌فرماید: من این جور دعا می‌کردم : خدایا مرا محتاج بندگان خودت قرار نده. پیغمبر اکرم به من فرمود: چنین دعایی نکن چون این دعا مستجاب نیست. خداوند همه بندگان را


[١] . مستدرك الوسائل ج ٥ / ص ٢٦٣؛ بحارالانوار ج ٩٠ / ص ٣٢٥؛ مجموعه ورام ج١ / ص ٣٩.