گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٤ - بخش دوم رضا وتسلیم
نباید بشر رضا داشته باشد[١] ، در قدیم که به چشم اعتراض و انتقاد و دشمنی نگاه نمیکردند، به صورت یک مشکل طرح میکردند. ما میبینیم همین مطلبی را که امروز به صورت اعتراض میگویند، آنها به صورت مشکل طرح کردهاند خوب هم طرح کردهاند. آنها این طور میگفتند: ما در خود دین دستور رضا داریم و در خود دین دستور نارضایی داریم. پس جمعش به چیست؟ (آنها دنبال جمع میگشتند.) از طرفی به ما گفتهاند که شما باید راضی باشید به قضای الهی، از طرف دیگر گفتهاند که انسان به فسق نباید راضی باشد، به کفر نباید راضی باشد، به تنبلی نباید راضی باشد. حتی گفتهاند خداوند دشمن میدارد بنده تنبل را، خداوند دشمن میدارد فاسق را. ما اگر راضی باشیم، در حالی است که باید در چیزی که خدا آن را دشمن میدارد ناراضی باشیم. پس به هر چیزی نباید راضی بود. آنوقت دنبال مرز میگشتند که به چه چیزها باید راضی بود و از چه چیزها باید ناراضی بود. همین چیزی که امروز به صورت اعتراض به دین نقل میشود، در گذشته نه به صورت اعتراض به دین بلکه به صورت مشکلی که باید آن را حل کرد و مرز میان رضا و نارضایی را پیدا کرد طرح میکردند.
حتی در مثنوی همین مسئله مطرح است[٢] که از طرفی باید به قضای الهی راضی بود ولی از طرف دیگر نباید به بدیها راضی بود، نباید به معصیتها و گناهها راضی بود. انسان از خودش نباید راضی باشد، از گناهان دیگران نباید راضی باشد.
[١] . اینها همیشه وقتی میخواهند به دین اعتراض كنند تحقیق كه نمیكنند؛ اگر چیزی را]غیر قابل قبول] دیدند، بدون اینكه سایر جنبهها را هم در نظر بگیرند، آن را به عنواناینكه یك نقطه ضعف پیدا كردهاند میزنند، چون به چشم دشمن میزنند؛ دشمن كهنمیخواهد روی قضیه حساب كند.
[٢] . مثنوی دفتر سوم، ص ٤٠١، ذیل عنوان: «توفیق میان این دو حدیث كه «الرضا بالكفركفر» و «من لم یرض بقضائی فلیطلب ربّآ سوائی».