گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢ - بخش دوم رضا وتسلیم
تابع احساسات است. انسان اگر به چیزی علاقهمند شد و آن را دوست داشت، مخصوصا اگر زیاد دوست داشته باشد که دوستیاش به حد عشق و شیفتگی برسد، خواه ناخواه آنچه که از ناحیه محبوب و معشوق و آن کسی که مجذوب و شیفته اوست میبیند اصلا جز اینکه آن را خوب ببیند نمیتواند ببیند. همان داستان معروف مجنون و عشقش با لیلی و مکالمهاش با هارونالرشید است که وقتی این همه شعرهای عاشقی و غزلها و مداحیهای مجنون از لیلا و زیباییهای لیلا به گوش هارون رسید گفت: لیلا را بیاورید ببینم این چه تحفهای است[١] ! آوردند؛ دید یک دختر سیاه سوخته عرب بیابانی است. گفت: بروید این مردک، قیس بن مُلَوَّح، مجنون را بیاورید. او را آوردند. به او گفت: این دختری که تو این همه توصیفش کردهای همین است؟! گفت: بله. گفت: آخر این چیست که تو اینقدر تعریفش میکنی؟! گفت: «تو از چشم خودت میبینی، بیا از چشم من ببین، آنوقت میبینی چقدر زیبایی است!» همان چیزهایی که در نظر دیگران بدی بود در نظر او خوبی بود.
یقولونَ لَیلی سودَةٌ حَبَشیةٌ وَ لَوْلا سَوادُ الْمِسْک ما کانَ غالیآ
به من میگویند این یک سیاه حبشی است. مگر مِشک اگر سیاه نبود اینقدر گرانقیمت بود؟! حتی میخواهد بگوید مشک که اینهمه گران است به خاطر سیاهیاش است، چرا؟ چون لیلا سیاه است! در حالی که گرانی مشک برای بویش است نه برای رنگش.
در باب عالم هم اگر یک بندهای در مقام بندگی به مرحله حب خداوند و عشق به خداوند برسد و مجذوب و شیفته حق شود، اینجا دیگر لازم نیست منطقی، فلسفهای دلالت کند و به او بگوید آنچه که بر قلم قضا جاری میشود زیبا و خوب است؛ بلکه همان قلب خودش،
[١] . لابد خیال میكرد كه اگر از آن قماشی است كه در نظر اوست او را هم به حرمسرایشبیاورد.