گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨ - بخش اول توکل

انسان می‌رسد. ببین خداوند از روزی این مرغ بال‌شکسته غافل نمانده است. دیگر همه چیز را رها کردم.

ابراهیم ادهم به او گفت: تو چرا این درس را از آن مرغ بال‌شکسته گرفتی؟ چرا از آن مرغِ درست‌بال یاد نگرفتی؟ چون خدا که روزی آن مرغ را به قول تو رساند، از غیب که خبر نکرد. تو خودت دیدی که مرغ دیگری که درست‌بال بود روزی او را آورد به او رساند. تو چرا فکر نکردی که مثل آن مرغ درست‌بال باشی، فکر کردی مثل مرغ بال‌شکسته باشی؟ حال من توضیح بیشتری می‌دهم.

توضیح مطلب

اولا اگر کسی بخواهد به صورت یک قانون کلی بگوید هر جا مرغی بالش شکست خدا مرغ دیگری را مأمور کرده که حتما به او غذا برساند، چنین چیزی را نه تجربه به ما ثابت کرده است و نه دین به ما گفته که مطمئن باشید که اگر مرغی بالش شکست و یک جا افتاد مرغ دیگری مأمور می‌شود که بیاید غذا به او برساند. اینقدر مرغها از گرسنگی در دنیا می‌میرند که الی ما شاء الله.

ثانیا: پس معلوم می‌شود قانون عالم (فرضا قانونی باشد) این است که اگر مرغی بال‌شکسته شد مرغ درست‌بالی در دنیا هست که به او غذا برساند. اگر فرض کنیم انسانی هم مثل مرغ بال‌شکسته شد، تمام قدرت و توانایی‌اش از او گرفته شد، خدا انسانهای دیگری را مأمور می‌کند که متکفل او باشند. تو که مرغ بال‌شکسته نیستی! پس گیرم این مطلب یک قانون کلی باشد، تو اگر مرغ بال‌شکسته شدی بگو مثل او هستم، تو که در شرایط او نیستی.

همین داستان است که سعدی، منتها به صورت «روباه شَل و شیر» آورده است. بچه تاجری روباه شلی را دید و «فرو ماند در لطف و صنع