گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٦ - بخش دوم رضا وتسلیم

طبیب راضی نیست که مالاریا پیدا بشود، اما آیا راضی هست که برود در محیطی که مالاریا پیدا شده و با مالاریا مبارزه کند؟ می‌گوید بله راضی هستم. از او می‌پرسیم: آیا شما راضی هستید از این مسافرت خودتان که رفتید با مالاریا مبارزه کردید؟ می‌گوید: «بله راضی هستم؛ من راضی هستم که در شرایطی که مالاریا به وجود آمده، بروم نقش خودم را در آنجا ایفا کنم.» این غیر از این است که من راضی هستم مالاریا بیاید. من راضی نبودم مالاریا بیاید، اما حالا که مالاریا آمده راضی هستم که وظیفه خودم را در این شرایط انجام بدهم.

مثال دیگر: کسی یک کاری می‌کند که بعد به ناحق او را می‌برند زندان. این، دو حال می‌تواند داشته باشد: یک وقت می‌گوییم آیا این راضی بود به آن کاری که واقع شد که بعد او آمد اعتراض کرد و بعد به زندان رفت؛ به اصل آن کاری هم که واقع شد راضی بود؟ نه، اصلا راضی نبود؛ چون راضی نبود اعتراض کرد. ولی حالا بعد از اینکه آن کار به وجود آمده و این هم وظیفه خودش را عمل کرده و قهرا لازمه عمل کردن به آن وظیفه رفتن به زندان است، او راضی است؟ می‌گوید: بله من راضی هستم؛ یعنی راضی هستم که بعد از آنکه آن جریان فاسد به وجود آمد مبارزه کنم زندانم را هم بروم. اینها از همدیگر قابل تفکیک است.

همیشه این رضایتها و نارضایتیها از اینجا پیدا می‌شود: من راضی نیستم عاملی به وجود بیاید، ولی هرچند من راضی نیستم بعد که به وجود آمد، شرایط عوض شد، بعد که شرایط عوض شد تکلیف عوض می‌شود. آنوقت آیا من راضی هستم که با وجود پیدایش این عامل این وظیفه را انجام بدهم یا نه؟ بله راضی هستم.

امام حسین نمی‌خواست معصیت‌کاری معصیت کند و لهذا واقعا نمی‌خواست ابن زیاد هم معصیت کند، نمی‌خواست مردم کوفه تمرد کنند. ولی حالا این شرایط به وجود آمده؛ حالا که این شرایط به وجود آمده،