گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢ - بخش اول توکل
خودش همیشه کمک میداد به مغلوب شدن خودش[١] . این، حرف درستی است. ولی این عامل وقتی میتواند عامل باشد که واقعیتی باشد که انسان به آن واقعیت ایمان داشته باشد اما اگر چنین واقعیتی نباشد، مثلا اگر من بدانم که در اِنْ تَنْصُرُوا اللهَ ینْصُرْکمْ[٢] (اگر خدا را یاری کنید شما را یاری میکند) یاری دادن خدا فقط به این است که روح من را قوّت میدهد نه اینکه یک عامل دیگری هم در تأیید من برمیخیزد، دیگر روح من هم قوّت پیدا نمیکند چون بعد میفهمم که آن، غیر از خود من چیز دیگری نیست. اگر من بدانم ولو به میزان ده درصد[٣] ، عاملها و تأییدهایی یعنی فراهم شدن اسباب و وسائلی احیانا هست، آنوقت قوّت روح پیدا میکنم، از این عامل معنوی هم استفاده میکنم. اما اگر بدانم که به قول شما در محاسبه قدرت آنچه که واقعا مؤثر است جز قدرتهای مادی و قوّت روح و به اصطلاح «روحیه» چیز دیگری نیست آنوقت همان روحیه را هم دیگر پیدا نمیکنم. روحیه را انسان وقتی پیدا میکند که به یک امر بیرونی معتقد باشد. اما اگر بداند ]از عوامل معنوی[ غیر از روحیه چیزی نیست ]همان را هم پیدا نمیکند.[ مثل این که در درمان بیماریها، تلقین خودش یک عامل روحی بزرگ است اما به شرط اینکه بیمار نفهمد که دارند به او تلقین میکنند. آنوقت طبیب به او میگوید این بیماری چیزی نیست، مهم نیست. اگر بیمار معتقد باشد که آنچه طبیب میگوید همین طور است و بیماریاش چیزی نیست، روحیه پیدا میکند، بعد روحیه هم اثر میبخشد. اما اگر از اول خود بیمار میداند که این طبیب آمده تلقین کند؛ میداند سرطان دارد و سرطان هم اثرش این
[١] . نهجالبلاغه، حكمت :٣١٨ ما لَقیتُ اَحَدآ اِلّا اَعانَنی عَلی نَفْسِهِ.
[٢] . محمّد / ٧.
[٣] . چون عرض كردیم این جور چیزها مثل دعاست، شرایطی دارد و در یك شرایطخاصی میرسد. كسی تضمین نكرده كه صد در صد و حتما میرسد.