گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦ - بخش دوم رضا وتسلیم

فَمِنَ اللهِ وَ ما اَصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک[١] هر چه به تو خوبی می‌رسد از ناحیه خداست و هر چه به تو بدی می‌رسد از ناحیه خودت است. پس همین خودش می‌تواند مرزی میان رضا و نارضایی باشد. اینهایی که ما می‌گوییم گناه، معصیت، فسق، فجور، همین چیزهایی است که از اختیار بشر ناشی می‌شود و باید از خداوند سلب کرد یعنی باید به بشر نسبت داد نه به خدا.

بنابراین ما به آنچه که از ناحیه خداست راضی هستیم (این رضا به قضای الهی است) و آنچه که از ناحیه خدا نیست به آن راضی نیستیم و با آن مبارزه می‌کنیم؛ دستور هم داریم که با آن مبارزه کنیم. تنبلی که از ناحیه خدا نیست. اِنَّ اللهَ لَیبْغِضُ الْعَبْدَ الْفارِغَ[٢] . بیکاری، که به قول آقایان امر عدمی هم هست، کندی و تنبلی که از ناحیه خدا نیست که من اگر دیدم تنبل هستم بگویم راضی هستم به قضای الهی؛ باید بگویم از خودم ناراضی هستم. هر چه را که به خدا می‌شود نسبت داد، از آن جهت که به خدا نسبت داده می‌شود انسان از آن باید راضی باشد و هر چه را که نباید به خدا نسبت داد بلکه به خود و بشرهای دیگر باید نسبت داد، از آن باید ناراضی باشد. این، مرز رضا و نارضایی است. یک مطلب دیگر هم اضافه کنم و از این بحث خارج شویم.

شرط رضا، رضایت خدا از انسان

چه شرطی دارد که انسان واقعا برسد به آنجا که هر چه که بر سرش بیاید از آن راضی باشد؟ قبلا درباره رضای فکری و رضای قلبی سخن گفتیم. حالا من از آن جنبه فکری‌اش می‌گویم. آیا واقعا انسان می‌رسد به جایی که هر چه بر سرش بیاید از آن راضی باشد؟ بله می‌رسد. آن چیست؟ در


[١] . نساء / ٧٩.

[٢] . وسائل الشیعه ج ١٧ / ص ٥٨.