گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨ - بخش دوم رضا وتسلیم

عمل کرده است که رَضِی اللهُ عَنْهُ خدا از او راضی است. الان با کمال اطمینان او هم از خدا راضی است چون مطمئن است که انسان اگر به وظیفه و تکلیف خودش عمل کند، دیگر او روی بدبختی را نمی‌بیند. ممکن است کشته بشود ولی بدبخت نخواهد بود، سعادتمند خواهد بود. هر چه به سرش بیاید در نهایت امر برای او سعادت و خوشبختی است.

پس یک آدمی که به وظیفه خودش عمل نمی‌کند نمی‌تواند راضی و خشنود باشد و به آینده خودش خوشبین باشد. بنده چطور می‌توانم به عنوان رضا به قضای الهی بگویم هر چه به سرم می‌آید برای من خیر و سعادت است؟ «من»ی که همیشه در سر دو راهی‌ها قرار گرفته‌ام و خیلی به خودم خوشبین باشم می‌گویم پنجاه درصد را در راه راست رفته‌ام و پنجاه درصد دیگر را دنبال هوای نفس خودم رفته‌ام، پس آینده‌ای که برای خودم پیش‌بینی می‌کنم یک آینده روشنی نیست و قهرا نمی‌توانم از نظر ]سرنوشت[ خودم دارای مقام رضا باشم و بگویم هر چه که بر سر من می‌آید همان خوب است. کسی می‌تواند بگوید «رضایم بدانچه قضا می‌پسندد» ]که در هر شرایطی به وظیفه و تکلیف خود عمل کرده باشد.[ گفت :

قضایم اسیر رضا می‌پسندد رضایم بدانچه قضا می‌پسندد

چرا دست یازم چرا پای کوبم مرا خواجه بی دست و پا می‌پسندد

اگر خواجه من را بی‌دست و پا پسندید و دست و پایم بریده شد و من تسلیم رضای او بودم، ]در این صورت او از من راضی است.[ وقتی او از من راضی شد قهرا من هم از او راضی‌ام و می‌دانم که او مرا وا نخواهد گذاشت؛ او هرگز بنده‌ای را که به وظیفه خودش عمل می‌کند وانمی‌گذارد. حافظ می‌گوید :