گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣ - بخش اول توکل
مَثَل واضحش این است: یک کارمند همیشه در سر این دوراهیهاست: اگر بخواهد راه امانت و راستی و درستی را برود میبیند که به حسب ظاهر پولی و منفعتی در کار نیست، ترقی و پیشرفتی نیست. اما اگر راه باطل و راه بند و بست و رشوه گرفتن و دزدی را پیش برود میبیند راه برایش باز است. وقتی با خودش فکر میکند، میبیند در آن راه که اخلاق آن را راه باطل میداند هشتاد نود درصد موفقیت است البته احتمال شکست هم هست. ولی اگر بخواهد آن راه راستی و درستی را برود به نظرش کوره راه میآید، شاید ده درصد احتمال موفقیت باشد نود درصد احتمال شکست است.
در اینجاست که گاهی انسان با خودش فکر میکند که آیا در عالم، قدرت و نیرویی هست که اگر انسان دنبال حق برود، کاری را بکند به خاطر اینکه حق است یا ترک کند به خاطر اینکه حق است، او را تحت حمایت خودش بگیرد و در مقابلِ نیروهای اهریمنی یاری کند و کمک بدهد، یا نه؟ میگوید ما یک اقلیتی هستیم، نیرویمان اصلا با دشمن برابری نمیکند، یگانه چیزی که ما داریم این است که حق و حقیقت با ماست. آنوقت در اینجا بشر با خودش این جور فکر میکند که آیا قدرتی هست که آن قدرت یک چنین قانونی را دارد که اگر تو از این نیروهای اهریمنی نترسی و به حمایت حق برخیزی و تکیه و اعتمادت به او باشد (یعنی به این قانون او باشد) اهل حق را حمایت میکند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، در اینجا روح انسان از تزلزل و اضطراب نجات پیدا میکند، قرص و محکم میشود. من فعلا کاری ندارم که معنی واقعی توکل چیست.
پس ما در اینجا دو جور طرز تفکر میتوانیم داشته باشیم: یکی آن جور طرز تفکر که مسلّم بد طرز تفکری است، یکی هم این جور طرز تفکر، خواه اسمش توکل باشد و خواه اسم دیگری. این طرز تفکر فی حد ذاته طرز تفکر صحیح و مُنتِجی است، ولی این تنها کافی نیست. دو