درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٥ - زمان اول و آخر ندارد
بر زمانِ زمانِ متأخر. پس لازم میآید برای زمانْ زمان باشد. نقل کلام به آن زمانِ زمان میکنیم و میگوییم این هم تقدم دارد و تقدمش به معنای این است که در زمانی قرار گرفته است مقدم بر زمانِ زمانِ زمان متأخر. دوباره نقل کلام میکنیم به این زمانِ زمانِ زمان و تسلسل لازم میآید[١] .
جواب
جواب این اشکال از مطالب گذشته واضح است. ما گفتیم تقدم و تأخرْ ذاتی زمان است و جزئی از زمان که تقدم دارد بر جزء دیگر، این تقدم عین ذاتش است. ما در دار وجود حقیقتی را کشف کردهایم که وجودش عین تصرّم و عین قوه و فعلیت و عین تقدم و تأخر است. پس تقدمِ جزءِ متقدمِ زمان بر جزء دیگر، نه به ملاک این است که آن جزء متقدم در زمانی است که آن زمانْ مقدم است بر زمانِ جزء متأخر، بلکه ملاکش ذات خودش است. پس تسلسل لازم نمیآید.
تقریر دوم
تقریر دوم[٢] : شما گفتید: برای زمان حدوث زمانی معنی ندارد؛ چون هر عدمی برای زمان فرض کنیم مستلزم وجود زمان دیگری است. پس هر زمانی مستلزم زمانی قبل از خود است[٣] و زمان دوم مستلزم زمانی قبل از خود و بالاخره تسلسل لازم میآید.
جواب
جواب این اشکال را هم در باب تسلسل دادهاند. آنجا ثابت شده است که هر تسلسلی[٤] محال نیست[٥] . تسلسلِ محال یعنی: اجتماع امور مترتبه غیرمتناهیه. اولا باید کثرت باشد، ثانیا غیرمتناهی باشد، ثالثا مترتب باشد، و رابعا اجتماع و معیت باشد. پس ]صِرفِ [
[١] . اين تسلسل، تسلسل اجتماعی است؛ يعنی لازم میآيد زمانِ متقدم همين الان مقارن با زمانی باشدكه مقارن با زمان ديگری است الی غير النهايه.
[٢] . مرحوم آخوند در جوابش بيشتر به اين تقرير توجه كرده است.
[٣] . يعنی نه در ظرف وجود خودش.
[٤] . يعنی هر زنجيره غيرمتناهی.
[٥] . برخی خيال كردهاند «تسلسل محال است» يعنی غيرمتناهی محال است. نه، اينگونه نيست؛ ذاتحق غيرمتناهی است و محال نيست.