منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٥ - باز نمودن كلى ذاتى و عرضى
و [١] سوم- آن كه: بدانى كه هيچ چيز آن [٢] جزوى را آن معنى نداده بود، بلكه او را آن [٣] از خود بود. چنان كه بدرست بدانى كه هيچ چيز مردم را حيوان نكرد [٤]، و چهار را شمار نكرد، و الّا اگر آن چيز نبودى [٥]، مردم بودى نا [٦] حيوان، و هم چنان چهار بودى نا [٧] شمار، و اين محال بود.
و معنى گفتار ما كه چيزى [٨] چيزى را چنين كرد، آن بود- كه: آن چيز بخودى خود چنين نبود، و ليكن از بيرون او را چيزى [٩] چنين كرد، و اگر نشايد- كه چيز [١٠] خود جز چنين بود [١١]، پس چيزى او را چنين نكرده بود [١٢].
آرى آن چيز كه مردم را بكرد، حيوان را بكرد؛ و ليكن مردم را
[١] - بى: و- ه- ط- كب- ن.
[٢] - بى: آن- ن،- چيز مر آن- كب- د.
[٣] - بى: آن- آ- ه- ط،- آن معنى- ن.
[٤] - نكرده- ن.
[٥] - بى: و- د،- نكرده و اگر روا بودى كه مردم را حيوان نه از خود بودى و همچنين چهار را شمار نه از خود بودى روا بودى كه- ن.
[٦] - نه- م- ك- كب- ن.
[٧] - نه- م- ك- كب- ن.
[٨] - بى: چيزى- ط- ه- آ،- اين گفتار ما كه- ن،- گفتار چيزى- د.
[٩] - چيزى ديگر او را- د،- او را چيزى ديگر- ن.
[١٠] - چيزى- م- ك- ن- كب،- جز- د.
[١١] - نبود- د.
[١٢] - باشد- ن.