منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٧٣ - چهارم
و [١] چون عكس وى را با صغرى [٢] گردآورى [٣] دو جزوىّ بوند [٤]، و از دو جزوىّ قياس نيايد، پس مر [٥] پديد كردن نتيجه آوردن وى را دو تدبير است يكى را افتراض گويند و يكى را خلف.
اما راه [٦] افتراض آنست كه: چون گفتى برخى فلان باستار نيست، آن برخى [٧] لا محاله چيزى بود، آن چيز [٨] آن بادا، پس گوئيم هيچ آن [٩] باستار نيست، و هر بهمانى باستار [١٠] ست، نتيجه آيد- كه: هيچ آن [١١] بهمان نيست. چون اين درست شد، گوئيم: برخى فلان آن است. و هيچ آن بهمان نيست. پس ازين قول درست شد- كه: نه همه [١٢] فلان بهمان بود
[١] - بى و:- د.
[٢] - وى با صغرى- د،- وى را بصغرى- ه.
[٣] - آوردى- م- ك- ه- ط.
[٤] - بود- ل،- بى: دو جز وى بوند و از- ك.
[٥] - بى: مر- د.
[٦] - خلف گويند- ه،- چنانكه گوئى نيست همه مردم فكور و هر حكيم فكور است نتيجه دهد كه نيست همه مردم حكيم بيان اين نتيجه بعكس ميسر نگردد زيرا كه منعكس نگردد و كبرى موجب كلى است و عكس وى جزويست چون عكس وى با صغرى جمع كنى دو جزوى شود و از دو جزوى قياس مؤلف نشود پس بيان نتيجه او بدو طريق ميسر گردد اول افتراض دوم خلف- ن.
[٧] - بى: آن برخى- آ،- آن برخ- ه.
[٨] - جزئى بود آن جزء- د.
[٩] - هيچ فلان- ط- د.
[١١] - هيچ فلان- ط- د.
[١٠] - هر بهمان الخ- ل- كب- ط،- هر باستار بهمانى- د.
[١٢] - نه هر- د.