منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٩٦ - راه جدليان اندر دليل بردن بغايب از شاهد
سپس بدانستند [١] كه اين حكم واجب نيست. و ديگر راهى ندانستند [٢] حيلتى انديشيدند [٣]، و گفتند كه: ما طلب علّت [٤] كنيم.
و مثال [٥] اين آنست كه: ايشان [٦] بيامدند- و چيزى را [٧] حكمى يافتند، چنان كه مثلا خانه را محدثى، خانه را اصل خواندند، و محدثى را [٨] حكم؛ و آنگاه بشدند، و اندر [٩] آسمان نگريدند، و [١٠] او را مانند خانه يافتند، بدان كه آسمان را نيز جسمى ديدند- با شكل و صورت، آسمان را محدث خواندند [١١]، و بگفتند- كه آسمان محدث است، زيرا كه وى ماننده [١٢] خانه است، زيرا كه دانستند كه: نه هر چه ماننده چيزى بود
[١] - سببش بدانستند- آ،- سپس بدانست- ل،- سپس ندانستند- د- ع- س،- دانستهاند- ن.
[٢] - راه ندانستند- ل،- راه نمىدانستند- كب،- راه نداشتند- ه،- و راهى ديگر ندانستهاند- ن.
[٣] - انديشيدهاند- ه.
[٤] - طلب علم- د- ط.
[٥] - كنيم توضيح- ن.
[٦] - بى: ايشان- ه.
[٧] - چيزى را محل- ل- خ- كب،- جزئى را- د- س،- چه را- ق.
[٨] - بى: را- د،- محدث را- آ،- محدثى را نيز- م- ك- ل.
[٩] - و بر- كب.
[١٠] - بى: و- د.
[١١] - خوانند- د.
[١٢] - مانند- م- ك- ه- ط.