منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٠٥ - راه جدليان اندر دليل بردن بغايب از شاهد
بود، و يك گونه از وى علت نبود، و يك [١] گونه علّت بود.
چنان كه اگر از اوّل اين قسمت چهار كردندى، يكى فلانى [٢]، و يكى باستارى [٣]، و يكى بهمانى [٤] چنين، و يكى بهمانى چنان؛ و باز درست شدى كه علّت، فلان- و باستار نيست [٥]، واجب نيامدى كه هر [٦] كدام بهمان كه مانده بودى، علّت بودى. و ليكن يكى [٧] ازين دو بهمان بودى. هم چنين كه اكنون سه قسمت كرد، و بهمان را بجمله گرفت [٨]، واجب نبايد بدان كه وى قسمت نكرد [٩] كه هر بهمانى [١٠] علّت بود.
آرى علّت اندر جمله اين [١١] چيزهاست كه بهماناند [١٢]، و ليكن نه هر بهمانى. پس بدين سبب معلوم شود، كه اين راه [١٣] نه يقين است، و
[١] - يكى- د،- ديگر- ل.
[٢] - فلان- آ،- از فلانى- ه.
[٣] - باستار- آ.
[٤] - بهمان- ل.
[٥] - نيست و- م- ك،- علت فلانى و باستارى است و- ه.
[٦] - بى: هر- ط.
[٧] - بى: يكى- د.
[٨] - گرفت و- آ.
[٩] - بكرد- د،- نكرده- ك.
[١٠] - بهمان- م- ك- ه- ط.
[١١] - آن- ه- ط- كب- د- آ.
[١٢] - آيد- آ.
[١٣] - اين را- ه.