منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٥٢ - باز نمودن حال قياسهاء برهانى
چرا گفتى؛ وى گويد زيرا كه: آنجا [١] آتش است، و هر كجا آتش بود چيز را [٢] بسوزد [٣]. اينجا هم چرائى گفتار گفته است [٤]، و هم چرائى هستى، پس اين را برهان لم خوانند: و پيشين را برهان ان.
و شرط برهان لم نه [٥] آنست كه ميانه [٦] منطقيان دانند. كه پندارند- كه حدّ ميانگين بايد كه: علّت حدّ مهين بود هرآينه. چنان كه آتش [٧] اندرين مثال- كه ياد كرديم، علّت سوختن است.
بلكه حدّ اوسط بايد كه علّت بودن حدّ مهين بود- اندر كهين، هر چند كه علّت حد [٨] مهين نبود، بلكه مثلا معلول وى بود، و ليكن بسبب [٩] وى حاصل شده بود، اين مهين اندر كهين تا [١٠] سبب چرائى [١١] بود.
[١] - بى: آنجا- ل.
[٢] - هر كجا كه آتش الخ- د،- و هر كجا آتش است چيزى را الخ- ه،- و هر كجا آتش بود چيزى را- ك- ه- كب.
[٣] - بسوزاند و- كب،- كه فلان چيز اينجا خواهد سوخت تو گوئى چرا؟ گويد از براى آنكه آنجا آتش هست، و هر كجا [آتش هست] چيزى را بسوزاند- ن.
[٤] - بى: است- ن.
[٥] - بى: نه- ه.
[٦] - ميان- ه- ط- د،- اوساط- ن.
[٧] - آتش حد- د.
[٨] - بى: حدّ- ه- ل- ق.
[٩] - نسبت بسبب- ق.
[١٠] - يا- آ.
[١١] - جزائى- د.