منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٧٥ - دوم
مقدّمه هر كدام كه [١] بود كلّىّ بود، پس قياسهاء [٢] اين شكل شش بوند [٣].
نخستين
از دو كلّى موجب.
چنان كه گوئى: هر باستارى فلان است و هر باستارى بهمان است نتيجه آيد كه برخى از فلان بهمان بود؛ زيرا كه چون صغرى را عكس كنى چنين شود- كه برخى فلانان [٤] باستار بوند، و هر [٥] باستارى بهمان بود. و بقياس [٦] سيوم از شكل اوّل باز گردد، و اين نتيجه آيد [٧].
دوم
از دو كلى، و كبرى سالب.
[١] - بى: كه- م- ك.
[٢] - قياسهاء سوّم اما شرائط قياسهاى اين شكل آنست كه صغرى او موجب بود،- و يكى از مقدمتين او كلى بود پس الخ- ن.
[٣] - بود- ه- ن- د.
[٤] - فلان- كب- ه- د.
[٥] - بود و هر باستار- ه،- بودند و همه باستارى- د.
[٦] - بى: و- كب،- و قياس- ق.
[٧] - بى: و- ل،- و آن نتيجه آرد- كب،- چنانكه گوئى: هر حيوان جسمت، و هر حيوان متحركست باراده؛ نتيجه دهد كه بعض جسم متحركست- باراده؛ و بيان او بعكس صغر است،- تا راجع شود بآنكه بعض جسم حيوانست، و هر حيوان متحركست باداره، و اين قياس سوّم از شكل اول است- ن.