منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣٩ - پيدا كردن قضيه حملى و ايجاب و سلب و كليت و جزويت و آنچه اندر خور اين بود
مثال موضوع جزوى آن [١] كه گوئى: زيد دبيرست، يا زيد دبير [٢] نيست.
و اين را مخصوصه خوانند. و شخصيه خوانند، نخستين موجب [٣] است، و دوّم سالب است [٤].
و امّا چون موضوع كلّى بود، از دو بيرون نبود [٥].
يا پيدا نكرده بود [٦] كه حكم بر چندست: بر همه است، يا بر برخى.
چنان كه- گوئى مردم جنبنده است، و نه گوئى: همه مردم، يا برخى مردم. و [٧] اين را موجبه [٨] مهمله خوانند، و يا [٩] گوئى: مردم نيست جنبنده [١٠]، و اين را سالبه مهمله خوانند.
يا پيدا كرده بود [١١] چندى حكم. و [١٢] اين را محصوره خوانند،
[١] - آن بود- كب،- آنست- ن.
[٢] - يا دبير- د،- زيد پير است را زيد و پير- آ.
[٣] - موجبه- ل- د.
[٤] - بى: و- ه،- بى: است- كب،- و دوم سالبه است- د- ل.
[٥] - نيست- ه،- از دو قسم بيرون نباشد اول- ن.
[٦] - نكردهاند- ن،- نكرده تو- د.
[٧] - بى: و- ه- كب.
[٨] - بى: موجبه- ه.
[٩] - بى: يا- ط،- خوانند و اين دو گونه بود موجبه چنانكه گوئى مردم جنبده است و اما- د.
[١٠] - بى: ه- د،- جنبده- ق.
[١١] - بودى- د،- خوانند و دوم پيدا كردهاند- ن.
[١٢] - بى: و- كب.