منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٧٤ - قياسهاء شكل سيوم
بود [١] و امّا راه خلف آنست- كه گوئى: اگر گفتار ما كه: برخى فلان بهمان نيست، دروغ است؛ پس همه فلان [٢] بهمان است، و گفتيم [٣] كه هر بهمانى [٤] باستارست، پس بايد كه همه [٥] فلان باستار بود، و گفته بوديم كه: نه هر فلانى باستار است، اين محال است. پس نتيجه ما [٦] درست است.
قياسهاء شكل [٧] سيوم
شرط قياسهاء اين [٨] شكل آنست كه صغرى موجب بود هرآينه و يكى
[١] - است- د- كب،- چون گفتى مثلا كه بعض مردم فكور نيست اين بعض مردم را نامى بنهى مثلا زنگى باشد پس گفتار تو بعض مردم نيست [فكور] مبدل گردد بآنكه هيچ زنگى فكور نيست پس صورت قياس چنين شود: كه هيچ زنگى فكور نيست و هر حكيم فكور است نتيجه دهد كه هيچ زنگى حكيم نيست. پس گوئى بعض مردم زنگيست و هيچ زنگى حكيم نيست پس بعض مردم حكيم نباشد و اين مطلوب بود- ن.
[٢] - هر فلانى- م- ك،- بايد كه همه فلانى- ه.
[٣] - بود و گفته بوديم- ه.
[٤] - بهمان- د.
[٥] - بى: كه- ل،- كه هر- م- ك.
[٦] - بى: ما- د- ط،- و اما طريق خلف آنست كه در مثال مذكور گوئى:
اگر گفتار ما بعض مردم حكيم نيست درست نباشد پس نقيض او يعنى همه مردم حكيم است درست باشد، و كبرى قياس اين بود: كه هر حكيم فكور است نتيجه دهد- كه همه مردم فكور است، و صغرى قياس اين بود كه نيست همه مردم فكور. پس نقيضان با هم صادق باشند، و اين محال است، پس نتيجه قياس اول درست باشد- ن.
[٧] - قياس شكلهاء- د.
[٨] - قياساى- د.