منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٤١ - تفسير كردن لفظ ذاتى كه اندر مقدمات برهانى گويند
خواهند، و جز آن خواهند. و بجمله [١] اينجا بذاتى چيزى خواهند [٢] كه ذات را [٣] از خود بود يا چيزى بود كه اندر حدّ موضوع خود آيد [٤]، و دانسته كه اين [٥] مر ذات را بخودى خود بود [٦]. يا چيزى بود كه موضوع اندر [٧] حدّ وى آيد [٨] كه ذات موضوع صناعت را [٩] از خود بود و نه از بهر چيزى بود- كه از وى [١٠] عامتر است چنانكه جنبش مردم را.
نه از بهر مردمى است، كه [١١] از بهر جسمى است، و جسمى [١٢] عامتر است از مردمى.
و نه از بهر موضوعيست [١٣] كه از وى خاصّتر است، چنان كه دبيرى جسم را كه [١٤] از بهر انسانست [١٥]- كه تا انسان نبود، جسم دبير نشود.
[١] - و فى الجمله- ن،- بى: «و جز آن خواهند»- ك.
[٢] - خواهد- ق،- بى: «و بجمله اينجا بذاتى چيزى خواهند»- م- ك.
[٣] - ذات آن- ن.
[٤] - بى: خود- ن،- خود درآيد- كب.
[٥] - اين ذات را بخود خود حاصل است- ن.
[٦] - اين ذات را بخود خود حاصل است- ن.
[٧] - در- ن.
[٨] - آمد- د.
[٩] - را آن- ن.
[١٠] - بى: از وى- ن.
[١١] - بلكه- ن.
[١٢] - بى: است- ن- ل،- است و جسم- م- ك.
[١٣] - بى: است- ن،- موضوعيست موضوعى- ق.
[١٤] - بى: كه- ه.
[١٥] - انسانيست- ه- ل- كب- ن،- انسانيت- د،- انسانيست- ط،- انسانست اسلت- ق.