منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٥٩ - در شناختن قياس
- بهمان [١] حجت كه گفتيم.
و امّا جزوى سالب، واجب نيايد- كه او را عكس بود؛ زيرا كه توانى گفتن [٢]- كه: نه هر حيوانى مردمست، و نتوانى گفتن- كه: نه هر مردمى حيوانست.
در شناختن قياس
بهر نادانسته راهيست كه بوى دانسته شود.
امّا اندر رسيدن را و تصوّر كردن را، راه- حدست- و رسم، و [٣] اين هر دو را ياد كرديم.
و امّا گرويدن را [٤] و تصديق كردن را- راه، حجت است، و حجّت سه گونه است: قياس، و استقرا، و مثال. امّا دليل بردن از شاهد بغايب [٥] هم از جمله مثال است. و معتمد ازين هر سه قياس است، از جمله قياسها [٦] قياس برهانى. و [٧] تا ندانيم كه قياس بجمله چه بود [٨] نتوانيم دانستن- كه قياس برهانى چه بود.
[١] - بهم- آ.
[٢] - توان الخ- آ،- توان گفت- ن.
[٣] - بى: و- م- ك،- حد و رسم است- كب،- راه رسيدن و تصوّر كردن حدست الخ- ن.
[٤] - بى: را- ط،- اما راه تصديق كردن و گرويدن- ن.
[٥] - و اما دليل بودن از شاهدى الخ- م- ك،- و اما دليل راه بردن از شاهد بغايب است و آن- ن.
[٦] - بى: قياسها- ه،- و از جمله قياسها- ق.
[٧] - بى: و- د.
[٨] - بود اندر وى سخنانى- د.