منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٥١ - باز نمودن حال قياسهاء برهانى
كه چرا گفتى؟ وى [١] ترا جواب دهد. و گويد [٢]: زيرا كه- آنجا دو دست، جواب چرا گفتى داد، و درست كرد كه: آنجا آتش است، و ليكن درست نكرد، و پيدا نكرد [٣]- كه چرا آتش [٤] آنجا حاصل شدست [٥]، و چه سبب بودست [٦]. پس بودن دود، حد اوسط است؛ و ليكن علّت هستى است، كه دانستى [٧] كه هست، و علّت چراى [٨] هستى نيست. كه ندانى [٩] كه اين آتش [١٠] كه آنجاست [١١] چراست.
پس اگر كسى دعوى كند كه: فلان چيز آنجا بخواهد [١٢] سوختن و تو گوئى [١٣].
[١] - بى: ترا- كب،- گفتى كه وى ترا- ل.
[٢] - وى گويد در جواب- د- ط،- بوى ترا جواب دهد و گويد- آ:
[٣] - بى: پيدا نكرد- ه.
[٤] - بى: چرا آتش- ه- ط.
[٥] - آنجا بچه حاصل الخ- ط- د،- آنجا حاصل است- ل.
[٦] - بوده- كب.
[٧] - كه دانستن- ك.
[٨] - چرا- ك،- جزاى- د.
[٩] - كه بدانى- ل- ط- د- كب،- بى: كه دانستى كه هست و علت چرائى هستى نيست- ه.
[١٠] - آتش است- ط. و ليكن ندانيم كه سبب آن چيست چنانكه كسى گويد: كه فلان جايگاه آتش هست، تو گوئى چرا؟ جواب گويد از براى آنكه دود هست.
[١١] - و باين جواب درست كرد كه آنجا آتش هست و ليكن درست نكرد كه چرا آنجا آتش حاصل شده است، و چه سبب بود، پس بودن دود حد اوسط است و ليكن علت هستى است كه دانستى كه هست، و علت هستى علت چرائى نيست كه بدانى- كه اين آتش آنجا- ن.
[١٢] - خواهد- م- كب- ل،- نخواهد- آ،- چيز كه آنجاست خواهد- كب.
[١٣] - گوئى كه- ل.