منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٦٤ - وصيتها كه از مغالطات ايمنى دهند
بوى درست خواهد شدن، چنان كه كسى گويد كه: [١] دليل بر آن بر كه نفس نميرد، آنست [٢] كه دايم كاركننده است. و باز چون بپرسند [٣] كه چرا دايم كاركننده است؟ گويد: [٤] زيرا كه نميرد.
و [٥] دهم آن كه نگاه دارى- كه مشهورى را [٦] يا وهمى را، بجاى حقّ نگرفته باشى؛ و آن علامتها كه گفته آمدست، نگاه دارى،- تا اگر مقدّمه اوّلى بود، يا حق بود پديد آيد، و اگر ديگر بود [٧]، پديد آيد. پس بحقّ [٨] مشغول شوى، خواهى حقى- كه حقيش را [٩] حجّت نبايد [١٠]. و
[١] - بى: كه- ل.
[٢] - بر آن بر كه نفس الخ- م- ق، بر آن بر كه نميرد الخ- ك،- بر آنكه نفس غير ذاتست- ل.
[٣] - پرسند- كب- د،- پرسيد- ه:
[٤] - بى: گويد- ط- د،- گويند- ل.
[٥] - بى: و- د- كب،- نهم آنكه احتراز كنى از آنكه اثبات كنى مسأله بمقدمه كه ثابت نشود الا بهمان مسأله مثل آنكه خواهى كه اثبات كنى [كه] نفس نمىميرد، پس گوئى ازين جهت كه دائم كاركننده است، پس چون پرسند كه چرا دائم كاركننده است.؟ گوئى ازين جهت كه نمىميرد- ن.
[٦] - بى: را- ط- د.
[٧] - بى: بود- ط.
[٨] - حق- ق.
[٩] - حق- كه حقيش را كه- ه.
[١٠] - نيايد- م- ك- د.