منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٧٨ - پنجم
نتيجه آيد- كه: نه [١] هر فلانى بهمان است [٢]. و اين را بعكس نشايد پيدا كردن، همچنان كه آن ديگر را [٣] گفتيم، و ليكن بافتراض- شايد كردن، و بخلف.
امّا افتراض چنان بود- كه آن باستار [٤]- كه بهمان نيست، آن بادا، تا [٥] هيچ آن بهمان نبود. پس گوئيم كه [٦] هر باستارى فلانست و برخى باستار [٧] آنست، نتيجه آيد [٨] كه برخى فلان آن است. آنگاه گوئيم:
كه هيچ آن [٩] بهمان نيست، نتيجه آيد كه برخى فلان بهمان نيست [١٠].
و اما طريق خلف آنست- كه اگر گفتار ما كه نه هر فلانى [١١] بهمان است دروغست، پس هر فلانى بهمان است، چون گوئيم كه هر باستارى فلانست و هر فلانى بهمانست نتيجه آيد: كه هر باستارى [١٢] بهمان است
[١] - بى: نه- آ.
[٢] - بهمانند- كب.
[٣] - را كه- كب.
[٤] - باستارى- ه.
[٥] - بادتا- ل- د،- باداما- آ.
[٦] - بى: كه- ل.
[٧] - فلان نيست و برخى بارستار- ل.
[٨] - آمد- د.
[٩] - هيچ فلان- د.
[١٠] - بى: نتيجه آيد كه برخى فلان بهمان نيست- ه.
[١١] - فلان- ل.
[١٢] - بارستارى- ل،- بى: «فلانست» تا «هر باستارى»- ق.